تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 780

مساهمون:

ص٧٨٠
دانى كه نوشداروى سهراب كى رسيد * آنگه كه او ز كالبدى بيشتر نداشت دى بلبلى گلى ز قفس ديد و جان فشاند * بار ديگر اميد رهايى مگر نداشت بال‌وپرى نزد چو به دام اندر اوفتاد * اين صيد تيره‌روز مگر بال‌وپر نداشت پروانه جز به شوق در آتش نمىگداخت * مىديد شعله در سر و پرواى سر نداشت بشنو ز من كه ناخلف افتاد آن پسر * كز جهل و عُجب گوش به پند پدر نداشت خرمن نكرده توده كسى موسم درو * در مزرعى كه وقت عمل برزگر نداشت من اشك خويش را چو گهر پروريده‌ام * درياى ديده تا كه نگريى گهر نداشت

ياد ياران

اى جسم سياه موميايى * كو آن‌همه عُجب و خودنمايى با حال سكوت و بهت ، چونى * در عالم انزوا چرايى آژنگ ز رخ نمىكنى دور * ز آبروى گره نمىگشايى معلوم نشد به فكر و پرسش * اين راز كه شاه يا گدايى گر گمره و آزمند بودى * امروز چه شد كه پارسايى با ما و نه در ميان مايى * وقتى ز غرور و شوق شادى پا بر سر چرخ مىنهادى * بودى چو پرندگان سبك‌روح در گلشن و كوهسار و وادى * آن روز چه رسم و راه بودت امروز نه سفله‌اى ، نه رادى * پيكان قضا به سر خليدت چون شد كه ز پا نيوفتادى * صد قرن گذشته و تو تنها در گوشهء دخمه ايستادى * گويى كه ز سنگ خاره زادى كردى ز كدام جام مى نوش * كاين گونه شدى نژند و مدهوش بر رهگذرِ كه دوختى چشم * ايّام ، تو را چه گفت در گوش بند تو كه برگشود از پاى * بار تو كه برگرفت از دوش در عالم نيستى چه ديدى * كاين‌سان متحيّرى و خاموش دست چه كسى به دست بودت * از بهر كه باز كردى آغوش ديريست كه گشته‌اى فراموش
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 780 | سيد محمد باقر برقعى