تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1399

مساهمون:

ص١٣٩٩

دريغ از تو

ناصح ز تو فرياد و از اين بيهده‌كوشى * كى ساز - بود عاشقى و پند نيوشى اى شوخ كه در حلقهء عشّاق تو چون زلف * تنهاست من دل‌شده را حلقه‌به‌گوشى با من سخن از چند نگفتى ز لب نوش * مىكرد نگاه تو به هر شيوه سروشى هر طرفه نگه ، قاصد صد سينه سخن بود * از چشم سخنگوى تو در عين خموشى عمريست كه دل در خم گيسوى تو دارم * تا چند كشم بار غم خانه‌به‌دوشى ناز تو بود عطر دل‌انگيز گل حسن * گل را نتوان گفت مكن عطرفروشى زد نرگس مست تو ره مردم هشيار * كس مست نديده‌ست بدين نادره هوشى بر دامن وصلش نرسد دست به كوشش * « ديجور » دريغ از تو و اين بيهده‌كوشى

ياران انجمن

دلم به صحبت ياران ز انجمن شاد است * به فيض جلوهء گل بلبل از چمن شاد است به شور و شوق ، نوا سر كنم به مجلس انس * كه نغمه‌ساز من از گلشن سخن شاد است كجا شود زروزيور حجاب چهرهء عشق ؟ * چنان كه خاطر شيرين به كوه‌كن شاد است بقاى جان طلب از عشق ، زان كه پروانه * بسوخت پيكر و سخت از فناى تو شاد است سرشگ عاشق صادق نشاطزاست كه شمع * ز اشگ گرچه به تن كرده پيرهن شاد است به دار ، خندهء منصور را بيان اين بود * دلم از آنكه سرم نيست ننگ تن شاد است نشاط سفله بود هم‌عنان رنج ضعيف * مگس به دام چو افتاد تار تن شاد است خوش است خاطرم از ياد دوستان قديم * كه مىپرست به ذوق مى كهن شاد است