دريغ از تو
ناصح ز تو فرياد و از اين بيهدهكوشى * كى ساز - بود عاشقى و پند نيوشى
اى شوخ كه در حلقهء عشّاق تو چون زلف * تنهاست من دلشده را حلقهبهگوشى
با من سخن از چند نگفتى ز لب نوش * مىكرد نگاه تو به هر شيوه سروشى
هر طرفه نگه ، قاصد صد سينه سخن بود * از چشم سخنگوى تو در عين خموشى
عمريست كه دل در خم گيسوى تو دارم * تا چند كشم بار غم خانهبهدوشى
ناز تو بود عطر دلانگيز گل حسن * گل را نتوان گفت مكن عطرفروشى
زد نرگس مست تو ره مردم هشيار * كس مست نديدهست بدين نادره هوشى
بر دامن وصلش نرسد دست به كوشش * « ديجور » دريغ از تو و اين بيهدهكوشى
ياران انجمن
دلم به صحبت ياران ز انجمن شاد است * به فيض جلوهء گل بلبل از چمن شاد است
به شور و شوق ، نوا سر كنم به مجلس انس * كه نغمهساز من از گلشن سخن شاد است
كجا شود زروزيور حجاب چهرهء عشق ؟ * چنان كه خاطر شيرين به كوهكن شاد است
بقاى جان طلب از عشق ، زان كه پروانه * بسوخت پيكر و سخت از فناى تو شاد است
سرشگ عاشق صادق نشاطزاست كه شمع * ز اشگ گرچه به تن كرده پيرهن شاد است
به دار ، خندهء منصور را بيان اين بود * دلم از آنكه سرم نيست ننگ تن شاد است
نشاط سفله بود همعنان رنج ضعيف * مگس به دام چو افتاد تار تن شاد است
خوش است خاطرم از ياد دوستان قديم * كه مىپرست به ذوق مى كهن شاد است