تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1397

مساهمون:

ص١٣٩٧
چو گل مگر نگرم در كنار خويشت باز * چو لاله بر دل من داغ آرزوست هنوز بيا كه با همه نامهربانى اى مه من * دلم به ديدن رويت بهانه‌جوست هنوز خوشم كه نقد جوانى به باد رفت و نرفت * ز لوح خاطر « ديجور » نقش دوست هنوز

اشك شبنم

اشكها در چشم حسرت‌بار شبنم كرده‌اند * تا به گلشن يك دمش با لاله همدم كرده‌اند بهره‌اى از عشق ليلى جز جنون مجنون نبرد * وانگهى در عاشقى رسواى عالم كرده‌اند سودها سرمايه‌سوزى راست در بازار عشق * خاطر شوريدگان را شاد با غم كرده‌اند مجمع دلهاست زلفش ليكنش در هر شكن * جمله اسباب پريشانى فراهم كرده‌اند دوش با سوزى روان‌كاه اين حديثم شمع گفت * خنده را با گريه در اين بزم توأم كرده‌اند آسمان بىماتمى شورى به پا هرگز نكرد * در چمن آرايش گل ز اشك شبنم كرده‌اند تا كنند آغوش خورشيد از مسيحا تابناك * اى بسا تهمت كه دامنگير مريم كرده‌اند هركه باشد برترىجو چرخ پيرش مىكنند * ابروى بالانشين را پشت زان خم كرده‌اند در جهان تسكين هر دردى به درد ديگريست * لالهء آتش به جان را داغ مرهم كرده‌اند كاميابى زين چمن نااهل را گويى سزاست * خار را تا در حريم باغ محرم كرده‌اند آفرين « ديجور » زين رنگين‌خيالى گر چو گل * دامنت پرزر كنند اهل نظر كم كرده‌اند