هرچه بود گذشت
شكست عهد من و گفت هرچه بود گذشت * به گريه گفتمش آرى ولى چه زود گذشت !
بهار بود و تو بودى و عشق بود و اميد * بهار رفت و تو رفتى و هرچه بود گذشت
شبى به عمر ، گَرَم خوش گذشت ، آن شب بود * كه در كنار تو با نغمه و سرود گذشت
چه خاطرات خوشى در دلم به جاى گذاشت * شبى كه با تو مرا در كنار رود گذشت
غمين مباش و مينديش از اين سفر كه تو را * اگرچه بر دل نازك غمى فزود گذشت
وداع
« ترن » آهسته مىلغزيد و مىبرد * نگاه حسرتآلودى به همراه
سرشكى موج زد در نرگسى مست * برآمد بر لبى از سينهاى آه ،
* « خداحافظ » لبى جنبيد و گفتى ، * كه جانى با تنى بدرود مىكرد .
در آنسوى افق ، با كوه ، خورشيد ، * وداعى تلخ و خونآلود مىكرد .
* چراغ آفتاب آهسته مىمرد * جهان در چشم من تاريك مىشد
« قطار » آهسته مىناليد و مىرفت * به آغوش افق نزديك مىشد
* به گوشم نالهاش زان دور مىگفت : * كه ديگر روزگار عاشقى مرد
بهار آرزو « او » بود تا رفت ، * شكفته گلبن امّيد ، پژمرد . . !
اشك
بىگنه تا همچو اشك از چشم يار افتادهام * راست پندارى ز چشم روزگار افتادهام
روزگارى در بر او اعتبارى داشتم * بىگنه در چشم او از اعتبار افتادهام
گر به روى گل نشينم باغبان ! بر من مگير * گوهرى رخشندهام وز چشم يار افتادهام
نيست اميدى كه برگيرد دگر بارم ز خاك * قطرهاى اشكم ، به خاك رهگذار افتادهام
گلبنى زيبندهام وز آب و خاكى ديگرم * شوربختى بين كه در اين شورهزار افتادهام
گر بهار طبع من نشكفت جاى حرف نيست * دور از آن زيبا رخِ همچون بهار افتادهام