تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1395

مساهمون:

ص١٣٩٥

غروب كارون

آخرين پرتو لرزندهء مهر ، * - تا زند بوسه به روى كارون - ، تافته از بر نخلستانها * سايه افكنده سكوتى محزون . * * آسمان ، خامُش و كارون ، آرام * روز را آمده گاهِ بدرود مهر ، در ماتم جان دادن روز ، * اشك خون ريخته بر دامن رود . * * من و « او » در برهم ، دست‌به‌دست * خيره در كشمكش ظلمت و نور مست از بادهء گلرنگ شفق * بوسه‌ها داده به خورشيد ز دور * * پرزنان ، مرغك انديشهء من * « رفته تا سرحد اسرار وجود » در پس اين افق عشق‌انگيز ، * ديده بس منظرهء دردآلود ! * * « ديوِ شب » خسته و خشم‌آلوده ، * ديده بگشوده دگرباره ز خواب روز را رنگ پريده‌ست ز روى * نخلها مبهم و لرزان در آب ! * * ديگر آن شعلهء لرزندهء مهر ، * از دم سرد غروب افسرده روز ، از دفتر عمر من و « او » * ورقى كنده و با خود برده . . !

شكسته‌دل

غم نيست گر تو هم هوس اين و آن كنى * با من چه كرده‌اى تو كه با ديگران كنى ؟ اى گل كه دل به صحبت هر خار و خس دهى * از نيش خنده خون به دل باغبان كنى گويند روزگار تو با ديگران خوش است * تنها به ما چه مىگذرى سرگران كنى باور نيامدم كه تو ناآشناپرست * تنها مرا به تير غم خود نشان كنى هرگز نكرده‌اى تو ستمگر به كس وفا * تا با من شكسته دلِ خسته جان كنى جز خون دل به ساغر « دهقان » چه كرده‌اى ؟ * تا در پيالهء دگران هم از آن كنى
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1395 | سيد محمد باقر برقعى