سخن فردا گر از عشق است و امّيد * شرار خشم در چشمش چه مىگفت ؟
و گر از قهر و كين دارد پيامى * چرا خنديد و چون گل نرم بشكفت
* * خدا را از ميان برخيز ، اى شب * كه من امشب سراپا التهابم
نه در بيدارىام آرامشى هست * نه يكدم مىبرد ز انديشه خوابم
پلهاى شكسته
خبر دارى در اين خاموشى سرد * چه طوفانى ، چه غوغايى نهفتهست
خبر دارى در اين يك قطرهء اشك * به چشم من چه دريايى نهفتهست
* * زبانم گرچه راز دل نمىگفت * نگاهم با تو گرم گفتگو بود
مرا اى همچو عمر رفته از دست * گل رويت بهار آرزو بود
* * چو دانستى كه بخت از من رميدهست * تو هم اى جان شيرين ! رو نهفتى
نگفتى از من بيدل چه ديدى * نگفتى جان شيرينم ، نگفتى
* * اميد من ! نمىخواهى بدانى * كه پلها در قفاى ما شكستهست
رهى گر هست پيش روست زيرا * ره برگشت ما ديريست بستهست
ياد او
پاى آن كوه سهمگين ، كاجىست * سر برآورده تا سپهر كبود
دارد آن كاج سالخورده به ياد * قصّهاى دردناك و خونآلود
* * قصّهاى از من و دل و دلدار * قصّهاى با زبان خاموشى
قصّهاى از ديار « يار » به دور * خفته در سايهء فراموشى
* * روزگارى دل شكستهء من * ذوق و حالى ز عشق يارى داشت