تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1392

مساهمون:

ص١٣٩٢
سخن فردا گر از عشق است و امّيد * شرار خشم در چشمش چه مىگفت ؟ و گر از قهر و كين دارد پيامى * چرا خنديد و چون گل نرم بشكفت * * خدا را از ميان برخيز ، اى شب * كه من امشب سراپا التهابم نه در بيدارىام آرامشى هست * نه يك‌دم مىبرد ز انديشه خوابم

پلهاى شكسته

خبر دارى در اين خاموشى سرد * چه طوفانى ، چه غوغايى نهفته‌ست خبر دارى در اين يك قطرهء اشك * به چشم من چه دريايى نهفته‌ست * * زبانم گرچه راز دل نمىگفت * نگاهم با تو گرم گفتگو بود مرا اى همچو عمر رفته از دست * گل رويت بهار آرزو بود * * چو دانستى كه بخت از من رميده‌ست * تو هم اى جان شيرين ! رو نهفتى نگفتى از من بيدل چه ديدى * نگفتى جان شيرينم ، نگفتى * * اميد من ! نمىخواهى بدانى * كه پلها در قفاى ما شكسته‌ست رهى گر هست پيش روست زيرا * ره برگشت ما ديريست بسته‌ست

ياد او

پاى آن كوه سهمگين ، كاجىست * سر برآورده تا سپهر كبود دارد آن كاج سالخورده به ياد * قصّه‌اى دردناك و خون‌آلود * * قصّه‌اى از من و دل و دلدار * قصّه‌اى با زبان خاموشى قصّه‌اى از ديار « يار » به دور * خفته در سايهء فراموشى * * روزگارى دل شكستهء من * ذوق و حالى ز عشق يارى داشت