تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1393

مساهمون:

ص١٣٩٣
هركجا سبزه‌اى و آبى بود * از من و يار ، يادگارى داشت * * يار بود و بهار بود و مرا * در دل از عشق ، هاىهويى بود زير آن كاج سالخورده شبى * با وى از عشق ، گفتگويى بود * * دست زد ، شاخه‌اى ز كاج گرفت * تارى از موى خويش بر آن بست گفت : « يعنى كه تا جهان باقيست * نشكنم عهد خويش » ليك شكست * * سالها رفته زان شب ، امّا باز * ياد آن طرفه ماجرا مانده‌ست يار چون عمر رفته ، رفته وليك * كاج و آن تار مو به‌جا مانده‌ست * * تا مگر « ياد » او رود از ياد * گم شدم در ديار خاموشى پى درمان درد خويش زدم * چنگ در دامن فراموشى . . .

نامه‌ها

گفتم بگير و دادمش آن نامه‌ها كه بود ، * زين عشق مرده ، بهر دل‌خسته يادگار گفتى كه خواند در نگه من كه مىسرود : * « زين پس من و هواى تو و رنج انتظار ! » * * آن نامه‌ها ، كه با همه آزار عشق سوز ، * هر حرفشان به جان من خسته بسته بود ، پس دادمش ، گذشتم از او كى گناه از اوست * عهدى نبسته بود ، كه گويم شكسته بود ! * * بگرفت و باز كرد و دگرباره خواند و ديد ، * آن نيشهاى غم كه در آنها نهفته بود ، چشمم كه با زبان نگاه وى آشناست * ديد آنچه نامه‌اش سخنى زان نگفته بود ! * * موسيقى سكوت ، در آن لحظه مىنواخت * آهنگهاى آرزوى مردهء مرا . . . . امّيد مرده بود و گرنه در آن سكوت ، * مىداد تسليت دل افسردهء مرا . . . !
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1393 | سيد محمد باقر برقعى