تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1387

مساهمون:

ص١٣٨٧
نجات خود را ز خصم كوشند از جان و دل * عراق گردد رها مصر شود مستقل گردد هندوستان به هنديان منتقل * شام و طرابلس شود به اصل خود متّصل ترك ستاند ز خصم ملك به عزمى متين * ز غريبان شرقيان به عدّه افزون‌ترند به دانش و دين و داد بر دگران سرورند * پاكدل و پاكزاد داد و كرم‌گسترند اصيل و والانژاد دلير و جنگاورند * تن به اسارت كجا دهند قومى چنين ايدون ايرانيان ! ! به دانش آييد و هوش * باز نماييد چشم گشاده داريد گوش برآوريد از جگر به نام ايران خروش * كه بسته دشمن طمع به كشور داريوش نهاده دام فريب هم از يسار و يمين * كشور ما قرنها بزيست با فرّ و جاه پرچم اجلال او سود سر مهر و ماه * فزون ز انجم بُدش گنج و سليح و سپاه تاجوران پروريد زينت ديهيم و گاه * چو كورش و داريوش چو زادهء آبتين محيطش از نور علم منوّر و بافروغ * ملّت فرزانه‌اش صاحب رشد و بلوغ امين و پرهيزكار دشمن مكر و دروغ * گردن اهريمنان كشيده در زير يوغ كرده از آنان وطن پاك چو خلد برين * ساحتش از خرّمى روح‌فزا چون بهشت شهان او ارجمند عادل و نيكوسرشت * مهان او فرهمند برى ز اخلاق زشت مغان او پايبند به كيش شت زردهشت * بر اين سخن متّفق جهان به قول يقين ز عدل او در هراس طوايف روم و زنگ * به هند و يونان و چين از او غريو و غرنگ جهان به فرمان او نهاده سر بىدرنگ * پنجهء تدبير او واسطهء صلح و جنگ برّش شمشير او به صلح عالم ضمين * چه شد كه آن فرّهى يكسره بر باد شد وان‌همه كاراگهى به جمله از ياد شد * ز پاى تا سر خراب كشور آباد شد دادگه داريوش مركز بيداد شد * شوكت او درنوشت طى شهور و سنين شد متبدل به ننگ آن‌همه نام و شرف * لشكر و گنج و سليح به جمله رفتش ز كف كردند ابناى او وقت به غفلت تلف * تا كه به دو اجنبى يافت ره از هر طرف كرد در او رخنه‌ها پرخطر و سهمگين