نجات خود را ز خصم كوشند از جان و دل * عراق گردد رها مصر شود مستقل
گردد هندوستان به هنديان منتقل * شام و طرابلس شود به اصل خود متّصل
ترك ستاند ز خصم ملك به عزمى متين * ز غريبان شرقيان به عدّه افزونترند
به دانش و دين و داد بر دگران سرورند * پاكدل و پاكزاد داد و كرمگسترند
اصيل و والانژاد دلير و جنگاورند * تن به اسارت كجا دهند قومى چنين
ايدون ايرانيان ! ! به دانش آييد و هوش * باز نماييد چشم گشاده داريد گوش
برآوريد از جگر به نام ايران خروش * كه بسته دشمن طمع به كشور داريوش
نهاده دام فريب هم از يسار و يمين * كشور ما قرنها بزيست با فرّ و جاه
پرچم اجلال او سود سر مهر و ماه * فزون ز انجم بُدش گنج و سليح و سپاه
تاجوران پروريد زينت ديهيم و گاه * چو كورش و داريوش چو زادهء آبتين
محيطش از نور علم منوّر و بافروغ * ملّت فرزانهاش صاحب رشد و بلوغ
امين و پرهيزكار دشمن مكر و دروغ * گردن اهريمنان كشيده در زير يوغ
كرده از آنان وطن پاك چو خلد برين * ساحتش از خرّمى روحفزا چون بهشت
شهان او ارجمند عادل و نيكوسرشت * مهان او فرهمند برى ز اخلاق زشت
مغان او پايبند به كيش شت زردهشت * بر اين سخن متّفق جهان به قول يقين
ز عدل او در هراس طوايف روم و زنگ * به هند و يونان و چين از او غريو و غرنگ
جهان به فرمان او نهاده سر بىدرنگ * پنجهء تدبير او واسطهء صلح و جنگ
برّش شمشير او به صلح عالم ضمين * چه شد كه آن فرّهى يكسره بر باد شد
وانهمه كاراگهى به جمله از ياد شد * ز پاى تا سر خراب كشور آباد شد
دادگه داريوش مركز بيداد شد * شوكت او درنوشت طى شهور و سنين
شد متبدل به ننگ آنهمه نام و شرف * لشكر و گنج و سليح به جمله رفتش ز كف
كردند ابناى او وقت به غفلت تلف * تا كه به دو اجنبى يافت ره از هر طرف
كرد در او رخنهها پرخطر و سهمگين
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1387
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص١٣٨٧