تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1389

مساهمون:

ص١٣٨٩
بركن از بيخ و بن ريشهء بغض و شقاق * به بازوى اتّحاد به تيشهء اتّفاق زير و زبر كن مر آن قصور با طمطراق * كه خود در آنها شود ريخته طرح نفاق دژخم بىرحم نوع درون آنجا گزين * روزى كز بندگى رهند كلّ امم عامّه بر امتياز كشد به بطلان رقم * ملّت ايران كه هست به هوشمندى علم كجا كند نزد دزد سر پى تسليم خم * كى تن آزاده را كند به ذلّت رهين مگر نه اينكه ز طوس لواى حق شد بلند * جنبش ملّت هراس در تن دزدان فكند مگر نه پور وطن چو كاوهء هوشمند * هم‌وطنان را چو ديد خسته‌دل و مستمند بست به همّت كمر گشت به ملّت معين * يگانه پور وطن نابغهء عهد خويش محمد اندر صفت تقى به آيين و كيش * كه هست شور وطن در سرش از جمله بيش چو ديد اوضاع ملك به جمله زار و پريش * از پى اصلاح بست كمر به عزمى متين از رخ زيباى عدل نمود يكسر حجاب * مفت‌خوران را كشيد يك‌يك زير حساب به قصد پيكار خصم چو كرد پا در ركاب * زَهرهء يغماگران ز هيبتش گشت آب وز جگر طاغيان به چرخ برشد انين * تا به كف اقتدار زمام كشور گرفت تابش خورشيد عدل ملك سراسر گرفت * خاك خراسان از او رونق ديگر گرفت فرّهى و خرّمى ز فرّ داور گرفت * جز دل غارتگران نماند قلبى حزين دورهء امنيتى زين‌سان پرعدل و داد * كس از خراسانيان نداره هرگز به ياد چو كلنل سائسى بِخرد و والانژاد * در اين قرون اخير مادر ايران نزاد كه شايد آرايدش ز آسمان آفرين * ببين كه با وى چه كرد مركز حق‌ناشناس خدمت او را به ملك بر چه روش داشت پاس * كرد به پا فتنه‌ها به دست ارذال ناس كه سائس ملك را شود پريشان حواس * گردد اميد او به يأس و حرمان قرين مركزيان غافلند كاين همه كين‌پرورى * به عاقبت خلق را كند ز مركز برى پويند از اضطرار طريقهء خودسرى * كى كند از روى ميل طاعت و فرمانبرى تودهء ملّت كه شد ز دولتش خشمگين