تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1386

مساهمون:

ص١٣٨٦
مراكش و مصر كو نوبه و سودان كجاست * هند و طرابلس چه شد بصره و عمان كجاست عراق و شام و حلب مسقط و كنعان كجاست * شوكت اسلام كو قدرت ايران كجاست به جمله بر باد شد ز آتش بيداد و كين * يكى پى حفظ هند كشد جهان را به خون وان دگر از بهر شام حيله نمايد فزون * به قتل و غارت شوند به يكدگر رهنمون مگر شود ز آه خلق كشورشان سرنگون * كه رامش و صلح و امن شود به عالم مكين اگر معاهد شوند فرانس و ايتاليا * و گر به ژاپون شود حليف برتانيا و گر زند آمريك طبل خلاف از ريا * مقصد و منظورشان نيست بجز آسيا كه بهر يغماى او جمله نموده كمين * هنوز ناشسته دست ز خون نوع بشر كه طرح‌ريزى كنند براى جنگى دگر * اسلحه هريك كند ز ديگرى بيشتر تا ز رقيبان فتد پيش به تفتين و شر * به مجمع رهزنان گردد بالانشين نكرد هرگز مغول آنچه بريتان كند * كجا مغول فتنه‌ها چنين فراوان كند گهى در ايران طمع گهى در افغان كند * كه ملك اسلام را يكسره ويران كند اثر نماند به جاى به گيتى از مسلمين * ايدون دور فلك به كام مظلوم شد ستمگر بىامان به مرگ محكوم شد * اختر سعدش به دل باختر شوم شد پايگه حشمتش جايگه بوم شد * ز امر حق شد فرود بر او عذابى مهين گشته به پا رستخيز رسيده يوم النّشور * ز فتنهء غربيان جهان برآورده شور رنجبر از گنجبر گشته به غايت نفور * تزلزل افتاده در بناى كبر و غرور دست خداى امم برشده از آستين * بتا كه فرزند شرق به جنبش آيد همى تا رهد از بند ظلم به كوشش آيد همى * ز خشم چون شرزه‌شير به غرّش آيد همى ز غرّش او جهان به لرزش آيد همى * به لرزش آيد همى جان به تن ظالمين مردم مشرق شوند متّحد از هر نژاد * رانند از ملك خويش مغربى بدنهاد ز خصم بيدادگر همىبگيرند داد * تمدّن غرب را دهند يكسر به باد آرند اندر جهان تمدّنى راستين
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1386 | سيد محمد باقر برقعى