مراكش و مصر كو نوبه و سودان كجاست * هند و طرابلس چه شد بصره و عمان كجاست
عراق و شام و حلب مسقط و كنعان كجاست * شوكت اسلام كو قدرت ايران كجاست
به جمله بر باد شد ز آتش بيداد و كين * يكى پى حفظ هند كشد جهان را به خون
وان دگر از بهر شام حيله نمايد فزون * به قتل و غارت شوند به يكدگر رهنمون
مگر شود ز آه خلق كشورشان سرنگون * كه رامش و صلح و امن شود به عالم مكين
اگر معاهد شوند فرانس و ايتاليا * و گر به ژاپون شود حليف برتانيا
و گر زند آمريك طبل خلاف از ريا * مقصد و منظورشان نيست بجز آسيا
كه بهر يغماى او جمله نموده كمين * هنوز ناشسته دست ز خون نوع بشر
كه طرحريزى كنند براى جنگى دگر * اسلحه هريك كند ز ديگرى بيشتر
تا ز رقيبان فتد پيش به تفتين و شر * به مجمع رهزنان گردد بالانشين
نكرد هرگز مغول آنچه بريتان كند * كجا مغول فتنهها چنين فراوان كند
گهى در ايران طمع گهى در افغان كند * كه ملك اسلام را يكسره ويران كند
اثر نماند به جاى به گيتى از مسلمين * ايدون دور فلك به كام مظلوم شد
ستمگر بىامان به مرگ محكوم شد * اختر سعدش به دل باختر شوم شد
پايگه حشمتش جايگه بوم شد * ز امر حق شد فرود بر او عذابى مهين
گشته به پا رستخيز رسيده يوم النّشور * ز فتنهء غربيان جهان برآورده شور
رنجبر از گنجبر گشته به غايت نفور * تزلزل افتاده در بناى كبر و غرور
دست خداى امم برشده از آستين * بتا كه فرزند شرق به جنبش آيد همى
تا رهد از بند ظلم به كوشش آيد همى * ز خشم چون شرزهشير به غرّش آيد همى
ز غرّش او جهان به لرزش آيد همى * به لرزش آيد همى جان به تن ظالمين
مردم مشرق شوند متّحد از هر نژاد * رانند از ملك خويش مغربى بدنهاد
ز خصم بيدادگر همىبگيرند داد * تمدّن غرب را دهند يكسر به باد
آرند اندر جهان تمدّنى راستين
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1386
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص١٣٨٦