حرفهء عمّال شد مكر و ستمپرورى * پيشهء ايلات گشت دزدى و غارتگرى
صدره از آنان بتر قلمزن و دفترى * ز پاى تا سر نفاق لشكرى و كشورى
طينتشان از نفاق آمده گويى عجين * ملّت در خواب جهل غنوده از مرد و زن
به جهل دل كرده خوش به ننگ درداده تن * كمخرد و خودپرست بىهنر و لافزن
پشّه به هنگام كار پيل به گاه سخن * به نزد خود شرمسار نز دگران شرمگين
فرقهء عالمنما دشمن علم و هنر * براى اغفال خلق تنگ ببسته كمر
قرآن دام فريب كرده پى سيم و زر * ز حكم ناحق كنند هزار تفتين و شر
به كفر ايشان گواه نصّ كتاب مبين * سران كشور كه باد از تنشان سر جدا
در ره اغراض شوم كرده وطن را فدا * دولت از ايشان فقير ملّت از ايشان گدا
نه شرمشان از رسول نه بيمشان از خدا * ز مردمى بىنشان به اجنبى همنشين
وكيل و مير و وزير ز صنف اعيان بود * اسير عفريت ظلم ملك سليمان بود
رنجبر و كارگر بىسروسامان بود * چو حال او كار ملك زار و پريشان بود
چو كيسهء او تهى خزانهء مسلمين * چندى اگر بگذرد امور بر اين قرار
در كف اعيان بود حكومت و اقتدار * محو شود نام ملك از ورق روزگار
مگر شود رنجبر امور را عهدهدار * بهر نجات وطن رخش كشد زير زين
رنجبران كرده پشت ز بار محنت دوتا * عمر به سر برده در رنج و غم و ابتلا
حقّ جهاندارىات دستخوش اغنيا * ما حصل زحمتت طعمهء اهل هوا
زيسته در بندگى تا نفس واپسين * تا به كى از غم درند تو را وحوش و سباع
ز دسترنجت كنند مفتخوران انتفاع * اسلحه بردار هان ! ز حقّ خود كن دفاع
روبهكان را بران ز حوزهء اجتماع * خسبد آن تا به كى به بيشه شير عرين
به آب شمشير ده خاك وطن شستوشو * راه خيانت ببند به كشور از چارسو
برون كن از مملكت اجنبى كينهجو * كه نيستش از هجوم به غير اين آرزو
كه ثروت ما برد جمله ز غثّ و ثمين
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1388
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص١٣٨٨