تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1388

مساهمون:

ص١٣٨٨
حرفهء عمّال شد مكر و ستم‌پرورى * پيشهء ايلات گشت دزدى و غارتگرى صدره از آنان بتر قلم‌زن و دفترى * ز پاى تا سر نفاق لشكرى و كشورى طينتشان از نفاق آمده گويى عجين * ملّت در خواب جهل غنوده از مرد و زن به جهل دل كرده خوش به ننگ درداده تن * كم‌خرد و خودپرست بىهنر و لاف‌زن پشّه به هنگام كار پيل به گاه سخن * به نزد خود شرمسار نز دگران شرمگين فرقهء عالم‌نما دشمن علم و هنر * براى اغفال خلق تنگ ببسته كمر قرآن دام فريب كرده پى سيم و زر * ز حكم ناحق كنند هزار تفتين و شر به كفر ايشان گواه نصّ كتاب مبين * سران كشور كه باد از تنشان سر جدا در ره اغراض شوم كرده وطن را فدا * دولت از ايشان فقير ملّت از ايشان گدا نه شرمشان از رسول نه بيمشان از خدا * ز مردمى بىنشان به اجنبى همنشين وكيل و مير و وزير ز صنف اعيان بود * اسير عفريت ظلم ملك سليمان بود رنجبر و كارگر بىسروسامان بود * چو حال او كار ملك زار و پريشان بود چو كيسهء او تهى خزانهء مسلمين * چندى اگر بگذرد امور بر اين قرار در كف اعيان بود حكومت و اقتدار * محو شود نام ملك از ورق روزگار مگر شود رنجبر امور را عهده‌دار * بهر نجات وطن رخش كشد زير زين رنجبران كرده پشت ز بار محنت دوتا * عمر به سر برده در رنج و غم و ابتلا حقّ جهان‌دارىات دستخوش اغنيا * ما حصل زحمتت طعمهء اهل هوا زيسته در بندگى تا نفس واپسين * تا به كى از غم درند تو را وحوش و سباع ز دسترنجت كنند مفت‌خوران انتفاع * اسلحه بردار هان ! ز حقّ خود كن دفاع روبهكان را بران ز حوزهء اجتماع * خسبد آن تا به كى به بيشه شير عرين به آب شمشير ده خاك وطن شست‌وشو * راه خيانت ببند به كشور از چارسو برون كن از مملكت اجنبى كينه‌جو * كه نيستش از هجوم به غير اين آرزو كه ثروت ما برد جمله ز غثّ و ثمين