تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1369

مساهمون:

ص١٣٦٩
من در اين كهسار - مانده دور از هركه يا هر چيز - رفته تا اوجِ بلندِ كوهِ تنهايى

مرثيه

وقتى با آن دل تپندهء بيدار از اوج قلّه‌هاى رسالت تا قعر درّه‌هاى ندامت پرتاب مىشدى من در كنار جنگل تصويرهاى شرم روح غريب خود را ( گريان و عذرخواه ) بر آبهاى فاجعه ديدم ! تازان به‌سوى لجّهء خاموشى غرقابهاى تار فراموشى آنگاه خاموش و دل‌شكسته و تاريك اندوه و شرمسارى خود را با ضجّهء شبانهء باران گريستم من مرده بودم پيش از تو مرده بودم پيش از تو آه .