تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1367

مساهمون:

ص١٣٦٧
او ، در اين انديشه وين گفتار آب مىماند درون نهر از رفتار . قريه ، چونان پيش در خواب است آسمان - تلخ و عبوس و تيره - بر آن سايه افكنده است . * كوه نجوا مىكند با آسمان - غمناك . مىگريزد رود از رؤياى وحشت‌بار مىهراسد گاه ، درّه ، از پرتاب سنگى از فراز كوه مىگشايد پلك ، چشمه ، از منقار گنجشكى شتاب‌آهنگ مىجهد از خواب ، باغ ، از فرياد زاغ خفته‌اى بر شاخهء گردو راه ، در رؤياى خون‌آلود مىبيند : تك‌سوارى را فراز اسب رهوارش ناگه ، از بالاى سنگى ، سايه‌اى چون برق مىجهد بر پشت مرد و دشنه‌اش - چالاك ، مىشكافد پهلوى او را . سايه ، همچون باد مىگريزد در ميان جنگل انبوه تاريكى اسب ناآرام ، در كنار مرد خون‌آلود مىكشد شيهه ، مىفشاند يال ، مىزند سم بر زمين بىتاب *
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1367 | سيد محمد باقر برقعى