تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1366

مساهمون:

ص١٣٦٦
سياهى بال‌وپر گسترد و شام غم فرود آمد * چراغ باده روشن كن شبانِ جاودانى را در اين تاريكى انبوه آيا باز خواهم ديد ؟ * طلوع روشن خورشيدهاى ارغوانى را ؟

تجلّى

در روشنايى دل ، ديدم تو را دوباره * بر دامنت فشاندم يك آسمان ستاره در گردباد ظلمت ، غرقابهاى حيرت * من لال مانده بودم چون سنگهاى خاره فرياد خسته‌ام را در ژرفناى دريا * هرگز نمىشنيدى از اوج آن ستاره يك روز دست موجى از صخره‌هاى وحشت * بر ساحلم رها كرد : خونين و پاره‌پاره چون چشم باز كردم ديدم تو را كه خندان * آرام مىوزيدى زان بحر بىكناره

قريه

قريه در خواب است آسمان - تلخ و عبوس و تيره - بر آن سايه افكنده است . اندر اقصاى شبش ، فانوس خردى مىفشاند نور سوسوى كمرنگ اين فانوس سايه‌اى را مىكند ترسيم . * سايه بيمار است . بيل بر دوش و غضب‌آلود ، استاده است خواب‌انديش مىكند با خويشتن نجوا : آبها باريك و دشت و باغمان خشك است . روستا خالى ز مرد و مردم كارىست گاوها مُردند و بيل و خيشمان افتاده در هر گوشه‌اى ياوه . سيلهاى خانه‌پرداز بهاران كِشتمان را شست . گلّه‌مان را برد .