تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1371

مساهمون:

ص١٣٧١

وسوسهء وصل

سبز فرياد درختى ز گلوگاه زمين * نفست وسوسهء جنگل وصل است همين رهگذارت همه سرمستى سنجاقك و باد * چمن جلوه‌ات اين بزم بياراست چنين خيز درياى نگاه تو و اين ساحل شوق * باغ گلريز تو را ، لشكر پروانه كمين هان چه اسرار عيان داشته در معبر فصل * صف به صف لالهء خونين شده اين دشت حزين بر سفالينهء تن ، طرح زلالى ننشست * شالى مزرعه بىبارش ابر است غمين قلّه را درّهء درديست در اعماق دوان * چون شيار گذر عمر به صحراى جبين يك خم باده و صد ميكده مستى ، هيهات * نعرهء خون جگر ماست فكنده‌ست طنين گو غزالان بشتابند به آبشخور جان * دل صد چاك به سم ضربهء عشق است عجين سفر روشن هر چلچله ذهن من و توست * باورم گشت ، تو را نيز چنين باد يقين

معلّم

اى مسيحاى ايثار و تكريم * سرفراز بلنداى تعليم اى معلّم علمدار هشيار * پنجهء صبح بر ظلمت زار چلّه‌ات جاهلان را نشانه * قصّه‌ات گوش جان را ترانه اى سهيل سفير سپيدى * شب به ره‌ماندگان را نويدى هر كلامت نگين رهاييست * مكتبت سفرهء روشنايىست لفظ پندار بارانىات پاك * سينه‌ات موج‌خيزان بىباك سقف انديشه را چلچراغى * شوق سبز شكوفاى باغى اى گلوگاه صبر و صداقت * قامتت پرچم استقامت سرّ هستى ز سرّت سرشتند * بر تن برگ نامت نوشتند چهره‌ات لوح رنگين دانش * در دلت خيز طوفان سركش شاخ و بالت پر از نغمهء نور * مقصدت زين افقها بسى دور اى كه شيپور بيدار صبحى * لحظه‌هاى سبكبار صبحى نامت از طرح ذات خداييست * پرتوت سيرهء اوليائىست در عيارت عيان دُر ناياب * در ضميرت نهان عصمت آب بىستون تكيه‌گاه زمانى * يك‌تن امّا به معنى جهانى