تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1368

مساهمون:

ص١٣٦٨
مىزنم فرياد : كوه تا كوهم همه اندوه دشت تا دشتم همه درد است چون دل ديرآشناى من كوهها و كلبه‌ها سرد است . * شامگاهان و سحرگاهان روستايى مرد ديگر - خسته ، ناآرام - آب مىبندد درون يونجه‌زار خويش . * مىدمد از جنگل تاريك شب ، ياس سپيد صبح مىرمند اشباح هول‌انگيز از هر سو * صبحگاهان روزگار شادكاميها در ميان قريه ، جارى هر طرف شطّ سرودى بود در اجاق خانه دودى بود ليك ، ليك امروز نه سرودى هست نه اجاق خانه را در سينه دودى هست نه كسى را با كسى گفت‌وشنودى هست . * صبحگاهان است . اينك اينك باز عطر سرد يونجه‌هاى خيس در فضاى كوچه‌باغ تنگ پيچيده است .
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1368 | سيد محمد باقر برقعى