آنجا به ياد دوست چو گشت چمن كنى * عشق آن بهشت بهر تو پاداشن آورد
صحرا به نوبهار كه گاه طرب بود * آن رنگ ، رنگ جامهء نو بر تن آورد
بگشايد از دكان در و روى بساط خود * سورى و خيرى و سمن و لادن آورد
باد صبا كه افتد و خيزد سپيدهدم * فخرش بس اينكه جامه عبيرآگن آورد
لاله دميده جاى به جاى از ميان كشت * چون گلرخى كه سر بهدر ، از روزن آورد
آن ابر باردار گريزد فراز كوه * ترسد چو كودك آورد اهريمن آورد
وان كوه پر ز برف چو زال آمده به بند * زان اشك بر رخ از ستم بهمن آورد
از كه سپاه برف چو نابرده ماه دى * دريا از آن نهيب بدين دشمن آورد
دريا نگر كه با همه دامنگشادگى * هردم به خانه عاشق تردامن آورد
يعنى كه كُه گشايد از ديده چشمهها * وين اشك چشم ، او را در دامن آورد
سيل سرشك كوه به دريا درون شود * عاشق به كوى يار بلى مسكن آورد
گاهى بنه به باغ كه يا بى ز خرمى * آن لذّتى كه بادهء مردافكن آورد
خواهى و گر ز دل غم گيتى برى بگو * ساقى تو را به سبزه مى روشن آورد
كودك و ماه
ماه مىرقصد به بزم آسمان * مىفشاند نور بر صحرا و كوه
شب به انگشتان جادو بهر خويش * جامه مىبافد دورنگ و باشكوه
* * از به هم پيچيدن نور و نسيم * سايهروشنها بلغزد روى هم
روشن آنجايى كه سيمين تار بيش * سايه آنجايى كه سيمين تار كم
* * پارههاى پيلوار ابرها * در ميان آسمان هر سو دوان
چون سمن ساقان مشتاقان مست * دمبهدم بر چهره مه دامنكشان
* * آبدان « 1 » لرزد بر او چون بگذرد * پيك عاشقپيشگان يعنى نسيم
چون پرىداران « 2 » ميان آبدان * ماهى رنگين دَوَد هر سو ز بيم
هامش
( 1 ) - آبدان : بركه ، استخر .
( 2 ) - پريدار : جنزده
* *