تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1358

مساهمون:

ص١٣٥٨
آنجا به ياد دوست چو گشت چمن كنى * عشق آن بهشت بهر تو پاداشن آورد صحرا به نوبهار كه گاه طرب بود * آن رنگ ، رنگ جامهء نو بر تن آورد بگشايد از دكان در و روى بساط خود * سورى و خيرى و سمن و لادن آورد باد صبا كه افتد و خيزد سپيده‌دم * فخرش بس اينكه جامه عبيرآگن آورد لاله دميده جاى به جاى از ميان كشت * چون گل‌رخى كه سر به‌در ، از روزن آورد آن ابر باردار گريزد فراز كوه * ترسد چو كودك آورد اهريمن آورد وان كوه پر ز برف چو زال آمده به بند * زان اشك بر رخ از ستم بهمن آورد از كه سپاه برف چو نابرده ماه دى * دريا از آن نهيب بدين دشمن آورد دريا نگر كه با همه دامن‌گشادگى * هردم به خانه عاشق تردامن آورد يعنى كه كُه گشايد از ديده چشمه‌ها * وين اشك چشم ، او را در دامن آورد سيل سرشك كوه به دريا درون شود * عاشق به كوى يار بلى مسكن آورد گاهى بنه به باغ كه يا بى ز خرمى * آن لذّتى كه بادهء مردافكن آورد خواهى و گر ز دل غم گيتى برى بگو * ساقى تو را به سبزه مى روشن آورد

كودك و ماه

ماه مىرقصد به بزم آسمان * مىفشاند نور بر صحرا و كوه شب به انگشتان جادو بهر خويش * جامه مىبافد دورنگ و باشكوه * * از به هم پيچيدن نور و نسيم * سايه‌روشنها بلغزد روى هم روشن آنجايى كه سيمين تار بيش * سايه آنجايى كه سيمين تار كم * * پاره‌هاى پيلوار ابرها * در ميان آسمان هر سو دوان چون سمن ساقان مشتاقان مست * دم‌به‌دم بر چهره مه دامن‌كشان * * آبدان « 1 » لرزد بر او چون بگذرد * پيك عاشق‌پيشگان يعنى نسيم چون پرىداران « 2 » ميان آبدان * ماهى رنگين دَوَد هر سو ز بيم
هامش
( 1 ) - آبدان : بركه ، استخر . ( 2 ) - پريدار : جن‌زده * *
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1358 | سيد محمد باقر برقعى