تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1355

مساهمون:

ص١٣٥٥
نكته‌آموز شد آن شعر عقاب * نك ز گويندهء آن نكته بياب با عقابى سفرى شد سى سال * باز سى با دگرى بال به بال با سوم مرغ چو پَر در پَر شد * نيمه‌ره مرغ بماند ، او برشد اين شمار ار چه تن خاكى راست * سالش اين‌گونه شمردن نسزاست سال من گفت بدان عمر شمار * پنجصد سال بود با دو هزار شرمگين مرد ادب‌پرور راد * چشمهء ذوق و هنر را استاد از گذشته بنگر گفت به راز * لب به آينده نكرد اصلا باز با تواضع همه از بگذشته * گفت آن مرد جهانى گشته حالى آنك او ثمر آينده است * و اندر آن زنده و هم پاينده است آنكه رنگين غزل نغز سرود * راه دانش به تأمّل پيمود وانكه شد كاخ « سخن » را معمار * نقش و تصوير در آن برد به كار كالهء معرفتى هرجا ديد * چُست آورد و به استادى چيد تا كه اركان سخن ماند راست * به ترازوى خرد ، سخت ، آراست تا كه انديشه شود راهگشا * جز به انديشه نكرد او انشا شعر را قاعده‌اى آسان داد * نثر را نغز و هنر را جان داد كاروانهاى سخن راهى كرد * دور و نزديك هواخواهى كرد نيزهء پارسى آن دور برفت * سخن پارسى آنجا شد تفت معرفت بار گشود از هر شهر * سودها شد همگان را زان بهر * * گر كه پرويز ملك دخمه گزيد * از سخن ماند و سخن باز بريد تا نگويى تو كه پرويزى نيست * قصّهء خسرو و شيرين پس چيست تو مپندار ز منزل رانده‌ست * بين كه آن چامهء رنگين مانده‌ست با سمك آنكه بشد شادىخوار * تاج و تختش نبرد هيچ غبار بحث لب ، كام و زبان تارآوا * كرد با بوعلىاش ره‌پيما چونكه با خواجه به ديوان بنشست * از فروغ رخ ساقى شد مست * * به يقينم كه جهان تا برجاست * كاخ فردوسى طوسى برپاست
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1355 | سيد محمد باقر برقعى