نكتهآموز شد آن شعر عقاب * نك ز گويندهء آن نكته بياب
با عقابى سفرى شد سى سال * باز سى با دگرى بال به بال
با سوم مرغ چو پَر در پَر شد * نيمهره مرغ بماند ، او برشد
اين شمار ار چه تن خاكى راست * سالش اينگونه شمردن نسزاست
سال من گفت بدان عمر شمار * پنجصد سال بود با دو هزار
شرمگين مرد ادبپرور راد * چشمهء ذوق و هنر را استاد
از گذشته بنگر گفت به راز * لب به آينده نكرد اصلا باز
با تواضع همه از بگذشته * گفت آن مرد جهانى گشته
حالى آنك او ثمر آينده است * و اندر آن زنده و هم پاينده است
آنكه رنگين غزل نغز سرود * راه دانش به تأمّل پيمود
وانكه شد كاخ « سخن » را معمار * نقش و تصوير در آن برد به كار
كالهء معرفتى هرجا ديد * چُست آورد و به استادى چيد
تا كه اركان سخن ماند راست * به ترازوى خرد ، سخت ، آراست
تا كه انديشه شود راهگشا * جز به انديشه نكرد او انشا
شعر را قاعدهاى آسان داد * نثر را نغز و هنر را جان داد
كاروانهاى سخن راهى كرد * دور و نزديك هواخواهى كرد
نيزهء پارسى آن دور برفت * سخن پارسى آنجا شد تفت
معرفت بار گشود از هر شهر * سودها شد همگان را زان بهر
* * گر كه پرويز ملك دخمه گزيد * از سخن ماند و سخن باز بريد
تا نگويى تو كه پرويزى نيست * قصّهء خسرو و شيرين پس چيست
تو مپندار ز منزل راندهست * بين كه آن چامهء رنگين ماندهست
با سمك آنكه بشد شادىخوار * تاج و تختش نبرد هيچ غبار
بحث لب ، كام و زبان تارآوا * كرد با بوعلىاش رهپيما
چونكه با خواجه به ديوان بنشست * از فروغ رخ ساقى شد مست
* * به يقينم كه جهان تا برجاست * كاخ فردوسى طوسى برپاست
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1355
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص١٣٥٥