رباعيات
تا جان به هواى آن لب ميگون رفت * چون چشم قدح ز ديدهء دل خون رفت
مستانه به شرح حال ما بنويسيد * مست آمد و مست از جهان بيرون رفت
* * * عشق آمد و از ره خرد دورم كرد * آشفته و دردمند و رنجورم كرد
افعال بشر به اختيار است ولى * با آنهمه اختيار مجبورم كرد
* * * اى دوست شب و روز برآميختهاى * با جان عزيز ما درآويختهاى
تا زلف به دست باد دادى جانا * گرد از سر خاك ما برانگيختهاى