پس از يكچند آهنگ وطن كرد * به تعجيلى كه گويى بالوپر داشت
همهشب چون صبا افتانوخيزان * ز كوى يار سيمينتن گذر داشت
همىبوسيد ديوار و در و بام * چه منظورى در آن ديوار و در داشت
زن بددل هزاران عقده بر دل * ز كارِ آن جوانِ رنجبر داشت
شبى دعوت نمودش سوى خانه * بدان چيزى كه در خوان ما حضر داشت
به پيش آن جوان جامى پر از زهر * به پيش خويشتن آب و شكر داشت
جوان مست ، از خود بىخبر بود * خداى عشق از حالش خبر داشت
خداى عشق از غيرت برافروخت * در آن دم آه مظلومان اثر داشت
فرود آمد به پايين ز آسمانها * تو گويى مركب باد سحر داشت
عوض فرمود جاى شكّر و زهر * چه دست دادجوى دادگر داشت
زن پير آن زمان بيدار گرديد * كز آتش بالشى خوش زير سر داشت
هنوز آن جام در كنج لبش بود * كه جانش جاى در كنج سفر داشت
قطعه
طوفان و رعد و برق شب تار و كورهراه * يعنى شبى كه من شدم آن شب ز عمر سير
گمكردهراه هر طرفى مىشتافتم * آشفته و ملول و پريشان و ناگزير
ناگاه از مساعدت طالع جوان * ديدم به پيش خويش يكى رادمرد پير
در آن شب سياهتر از قلب خائنان * مىتافت نور از رخ او چون مه منير
گفتم كه خضر راه تو من ماندهء نزار * هستى تمام گمشدگان را تو دستگير
ويرانهء وزير مرا مقصد است ، ليك * از همرهان جدا شده افتادهام بگير
آهى كشيد پير و چنين گفت در جواب * با چهرهء گرفته و با لحن دلپذير
در سرزمين ايران هرجا كه بنگرى * باشد خرابهء شه و ويرانهء وزير
طالع سياه
نسيم صبحدم در گوش گل گفت * بسى آهسته ، امّا من شنيدم
جهان هرچند يكسر تيرهبختيست * سيهطالعتر از « دانش » نديدم