تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1346

مساهمون:

ص١٣٤٦
پس از يك‌چند آهنگ وطن كرد * به تعجيلى كه گويى بال‌وپر داشت همه‌شب چون صبا افتان‌وخيزان * ز كوى يار سيمين‌تن گذر داشت همىبوسيد ديوار و در و بام * چه منظورى در آن ديوار و در داشت زن بددل هزاران عقده بر دل * ز كارِ آن جوانِ رنجبر داشت شبى دعوت نمودش سوى خانه * بدان چيزى كه در خوان ما حضر داشت به پيش آن جوان جامى پر از زهر * به پيش خويشتن آب و شكر داشت جوان مست ، از خود بىخبر بود * خداى عشق از حالش خبر داشت خداى عشق از غيرت برافروخت * در آن دم آه مظلومان اثر داشت فرود آمد به پايين ز آسمانها * تو گويى مركب باد سحر داشت عوض فرمود جاى شكّر و زهر * چه دست دادجوى دادگر داشت زن پير آن زمان بيدار گرديد * كز آتش بالشى خوش زير سر داشت هنوز آن جام در كنج لبش بود * كه جانش جاى در كنج سفر داشت

قطعه

طوفان و رعد و برق شب تار و كوره‌راه * يعنى شبى كه من شدم آن شب ز عمر سير گم‌كرده‌راه هر طرفى مىشتافتم * آشفته و ملول و پريشان و ناگزير ناگاه از مساعدت طالع جوان * ديدم به پيش خويش يكى رادمرد پير در آن شب سياه‌تر از قلب خائنان * مىتافت نور از رخ او چون مه منير گفتم كه خضر راه تو من ماندهء نزار * هستى تمام گمشدگان را تو دستگير ويرانهء وزير مرا مقصد است ، ليك * از همرهان جدا شده افتاده‌ام بگير آهى كشيد پير و چنين گفت در جواب * با چهرهء گرفته و با لحن دلپذير در سرزمين ايران هرجا كه بنگرى * باشد خرابهء شه و ويرانهء وزير

طالع سياه

نسيم صبحدم در گوش گل گفت * بسى آهسته ، امّا من شنيدم جهان هرچند يكسر تيره‌بختيست * سيه‌طالع‌تر از « دانش » نديدم