تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1349

مساهمون:

ص١٣٤٩

گران است اين گل

نه همى شهرهء شهر همدان است اين گل * بلكه ممتاز ز خوبان جهان است اين گل سرو در باغ به رقص آمده و مىگويد : * من كيم ، تا به چمن ، سرو روان است اين گل رفتم او را كه خريدار به جانش باشم * گل‌فروش آمد و گفتا كه : گران است اين گل گفتم : اى غنچه ، دلت چون دل من تنگ از چيست ؟ * گفت : بس غنچه‌لب و تنگ‌دهان است اين گل ديدم او را به چمن ، راحت جانش گفتم * باغبان گفت به من : آفت جان است اين گل چشمت اى چرخ شود كور كه چشمش نزنى * چونكه پيرى تو و بسيار جوان است اين گل « داور » ! ار مات به رخسار قشنگش شده‌اى * به سخنهاى قشنگت نگران است اين گل

خواهش بى جا

من ترك عشق آن مه زيبا نمىكنم * دورى ز روى آن بت رعنا نمىكنم كردم طلب ز حلقهء زلفين يار دل * گفتا به جان دوست كه حاشا نمىكنم مفتون چشم نرگس يارم من و نگاه * هرگز به روى نرگس شهلا نمىكنم من نسبت رخ تو به نسرين نمىدهم * بيچاره را به پيش تو رسوا نمىكنم گر تو عيان كنى گل رخسار خويش ، من * گل را به‌هيچ‌وجه تماشا نمىكنم من دل به تابه هندوى خالت نمىدهم * خود را اسير زلف سمن‌سا نمىكنم گفتم كه بوسه‌اى غضب‌آلود گشت و گفت * گفتى كه از تو خواهش بى جا نمىكنم من غير زلف و چهرهء تو شام و آفتاب * در هيچ جا مقارنه پيدا نمىكنم بلبل سرود پيش گل اين نكته در چمن * جايى كه « داور » است دهان وا نمىكنم