گران است اين گل
نه همى شهرهء شهر همدان است اين گل * بلكه ممتاز ز خوبان جهان است اين گل
سرو در باغ به رقص آمده و مىگويد : * من كيم ، تا به چمن ، سرو روان است اين گل
رفتم او را كه خريدار به جانش باشم * گلفروش آمد و گفتا كه : گران است اين گل
گفتم : اى غنچه ، دلت چون دل من تنگ از چيست ؟ * گفت : بس غنچهلب و تنگدهان است اين گل
ديدم او را به چمن ، راحت جانش گفتم * باغبان گفت به من : آفت جان است اين گل
چشمت اى چرخ شود كور كه چشمش نزنى * چونكه پيرى تو و بسيار جوان است اين گل
« داور » ! ار مات به رخسار قشنگش شدهاى * به سخنهاى قشنگت نگران است اين گل
خواهش بى جا
من ترك عشق آن مه زيبا نمىكنم * دورى ز روى آن بت رعنا نمىكنم
كردم طلب ز حلقهء زلفين يار دل * گفتا به جان دوست كه حاشا نمىكنم
مفتون چشم نرگس يارم من و نگاه * هرگز به روى نرگس شهلا نمىكنم
من نسبت رخ تو به نسرين نمىدهم * بيچاره را به پيش تو رسوا نمىكنم
گر تو عيان كنى گل رخسار خويش ، من * گل را بههيچوجه تماشا نمىكنم
من دل به تابه هندوى خالت نمىدهم * خود را اسير زلف سمنسا نمىكنم
گفتم كه بوسهاى غضبآلود گشت و گفت * گفتى كه از تو خواهش بى جا نمىكنم
من غير زلف و چهرهء تو شام و آفتاب * در هيچ جا مقارنه پيدا نمىكنم
بلبل سرود پيش گل اين نكته در چمن * جايى كه « داور » است دهان وا نمىكنم