تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1350

مساهمون:

ص١٣٥٠

شب هجران در كام مرگ

ز اندوهى كه در دل دارم امشب * دلى بر مرگ مايل دارم امشب چنان از بين برده ، غم ، دلم را * كه نتوان گفت من دل دارم امشب چنان تلخ است كام من ، كه گويى * به كامم زهر قاتل دارم امشب به محفل با چه امّيدى نهم پاى ؟ * كه دوزخها به محفل دارم امشب رفيقان ! دست من گيرند ، چون من * به كام مرگ منزل دارم امشب به گردابى درافتادم من امروز * كه بيزارى ز ساحل دارم امشب دلى غلطان به خون از شدّت درد * چو مرغ نيم‌بسمل دارم امشب دل سرگشتهء بيگانه‌وارى * ز حال خويش غافل دارم امشب سروكار من افتاده‌ست با مرگ * حريفى در مقابل دارم امشب خداوندا ، نگهدارم از اين حال * كه حالى سخت هايل دارم امشب به سر دارم هواى وصل جانان * خيالى خام و باطل دارم امشب چو از حالم خبر شد گفت « داور » * به حالت لطف شامل دارم امشب

گوهر اشك

تا قباى پرنيانى ، يار بر تن مىكند * چشم ما را بر جمال خويش روشن مىكند عاشق و معشوق ( يعنى يار و من ) زيرا چو من * بوسه از وى مىكنم ، او نيز از من مىكند از تنم گر ميل دورى دارى اى جان صبر كن * چونكه تكليف تو را هجران معيّن مىكند باغبان خالى نمىخواهد شجر را از ثمر * گوهر اشك مرا عشقت به دامن مىكند در فراقت گر كسى دلجويى از حالم نكرد * هر شب از من اشك سرخ اى ماه ، ديدن مىكند خفته‌اى در بستر راحت ، ز حال « داورت » * غافلى چون از فراق دوست شيون مىكند
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1350 | سيد محمد باقر برقعى