تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1335

مساهمون:

ص١٣٣٥
چامهء من گوهريست ملك جهانش بها * كيست كه از من خرد گوهر ارزان من انورى عصر خويش شاعر قطران سخن * شاه جهان پهلوى سنجر و مملان من برترم از شاعران من به سخن‌گسترى * بر همه شاهان سر است شاه جهانبان من

از ديوان حكيم سورى

از آش رشته است لبالب تغارها * وز سوريان نشسته فرازش قطارها آن چمچمه‌هاى پر شده بر دست سوريان * مانند بيلها به كف آبيارها آن مرغها نهفته به سرپوش قاپها * چون كبكها كه در شب تيره به غارها دوغ از قرابه بين به قدح گر نديده‌اى * آن آبهاى غلطان از آبشارها شيرين‌پلو معاينه گويى كه خسرويست * ور نه ز چيست بر سر او آن نثارها آن سيخها به دست گروه كبابيان * مانند نيزه‌ها به كف نيزه‌دارها قانع به كنگريم و به كنگر بساختيم * چون اشتران باديه با نوك خارها خوش‌تر ز نقش روى ، به رانى نكرده است * نقّاش دهر ز آن‌همه نقش و نگارها تا دور مطبخ همه‌كس بنگرم مدام * هستم چو مؤذّنان به فراز منارها ازبس‌كه نقل و مزهء مىخوارگان خورم * بىمزه مىخورند همه ميگسارها در مطبخ عزا و عروسى هركسى * يك‌تن منم ز جمله مشير و مشارها چون بار هندوانه ببينم بر اشتران * فخ مىكنم كه بگسلد از هم مهارها اندر خيال آنكه چو بگسسته شد مهار * باشد كه هندوانه‌اى افتد ز بارها ناخوانده چون به بزم كسان پاى مىنهم * سر را به زير دارم چون شرمسارها خواهم كسم نداند و غافل كه هركسى * بر سفرهء هزار كسم ديده بارها سورى نه خود منم كه در اين شهر چون منند * نه يك نه ده نهصد نه دوصد بل هزارها اين بر روايتيست كه بو نصر گفته است * « از كوهسارها كه سترد آن نگارها »

مرغ همسايه

نعمتم گرچه هست گوناگون * باز چشمم به سفره‌ها باز است طعمه كز خوان ديگران باشد * بهر آن مرغ دل به پرواز است گفته‌اند از قديم و در مثل است * مرغ همسايه در نظر غاز است