تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1332

مساهمون:

ص١٣٣٢

قطعه

روزى قضا كشيد مرا در كليسا * ديدم ستاده سروقدى نغز و دلربا آنگاه پيش صورت مريم به صد ادب * مشغول با كمال خضوع است بر دعا گفتم تمام خلق تو را سجده مىكنند * تو سجده بر كه آرى و روحى لك الفداء ؟ اكنون چو صنع كامل حق را تو مظهرى * در آينه نظر كن و خود را همىستا

نگار پرىپيكر

نگار لاله‌رخ من به خندهء نمكين * نمك بپاشد بر زخم اين دل خونين نزار گشته تنم چون هلال اوّل ماه * ز عشق ماه تمامى كه هست مهر جبين چو كوه‌كن شده منزل مرا به دامن كوه * مگر به من گذرد از ره وفا شيرين كسى نپرسد از آن سنگدل براى خدا * كه اى نگار پرىپيكر ، اى بت سيمين كجا رواست مها كاين‌چنين هدف سازى * به تير غمزه دل مردم از يسار و يمين

رباعيات

آن دلبر من كه آفت دوران است * كمتر هنرش صيد دل شاهان است گيسوش گهى كمند و گه زنجير است * ابروى كمان و تيرش آن مژگان است * * * موى تو سياهى شب يلدا برد * روى تو سفيدى يد بيضا برد چشم تو به يك نگاه عالم‌سوزى * آرام و قرار از اين دل شيدا برد * * * « دانش » چو بديد جلوهء جانان را * افتاد به پايش كه سپارد جان را يا للعجب اين نور تجلّى با من * آن كرد كه كرد موسى عمران را