( ترجمهء خطّاطين ايران در چهار جلد ) ، 2 - علم بديع ، 3 - نوشين روان ، 4 - لئالى شاهوار ، 5 - مثنوى اكسير اعظم ( در چهار جلد ) ، 6 - مجيره ، 7 - مجلّدات بحر محيط ، 8 - تذكرهء آشكشكيان ، 9 - امثال فارسى ، 10 - جنّت عدن ، 11 - فردوس برين ، 12 - وجوه تسامى ، و ديوان اشعارش در حريق رشت طعمهء آتش گرديد .
در شرح حال خود گويد
تنگ شد از ششجهت ساحت ميدان من * بسته شد از چارسوى عرصهء جولان من
تا نشكافد زمين از سم خارا شكوف * ميخ حوادث نشست بر سم يكران من
بس به وغا چشم چرخ ديد كه مرّيخ او * بس به تضرّع گرفت دامن خفتان من
حال به رنج اندر است دست من از آستين * نك به هراس اندر است پاى ز دامان من
سر پى فرمان من داشته فرماندهان * نيست كنون دست من ، در پى فرمان من
زان همه سوداگرى از پس هفتاد و اند * غير خرافات چند نيست به دكان من
ار سطوات جلال بهر سران در سراى * پاى نبود ار نبود رخصت دربان من
درد ز هر سو بتافت پيكر من آنچنانك * دشمن من برشتافت در پى درمان من
بال هما بر سرم سايهفكن بود و حال * جايگه جغد شد شمسهء ايوان من
خرمن فضل مرا اهل ادب خوشهچين * خوان كرمگستران ريزهخور خوان من
مُهر خموشى نهاد بر دهن شاعران * تا سخن لب گشاد طبع سخنران من
نى به طريق حلول نى به تناسخ به فضل * ناصرخسرو منم رى شده يمگان من
سطوت من پيل را ركن و قوائم شكست * نك پى مورى دهد لرزه بر اركان من
من به هنر ذىفنون من ز كجا و جنون * سلسلهء زلف اوست سلسلهجنبان من
صابى و عبد الحميد صاحب و ابن عميد * گسترم از خوان فضل وافر و مهمان من
من متبنّى به شعر ، امّت من شاعران * صحف سماوى من دفتر و ديوان من
بل به خداوندىام در سخن آيى مقر * نثر من و نظم من شاهد و برهان من
چرخ دلم را شكست راه من از چاره بست * كرد چه جبران آن داد چه تاوان من
حلم من و بوقبيس گر كه به ميزان نهند * حال دو كفّه پديد زانِ وى و زانِ من
برگذرد از فلك كفّهء ميزان او * پشت زمين بشكند كفّهء ميزان من
گر به سخن آورى چرخ زبان داشتى * در صف مدحتگران بود ثناخوان من