تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1334

مساهمون:

ص١٣٣٤
( ترجمهء خطّاطين ايران در چهار جلد ) ، 2 - علم بديع ، 3 - نوشين روان ، 4 - لئالى شاهوار ، 5 - مثنوى اكسير اعظم ( در چهار جلد ) ، 6 - مجيره ، 7 - مجلّدات بحر محيط ، 8 - تذكرهء آش‌كشكيان ، 9 - امثال فارسى ، 10 - جنّت عدن ، 11 - فردوس برين ، 12 - وجوه تسامى ، و ديوان اشعارش در حريق رشت طعمهء آتش گرديد .

در شرح حال خود گويد

تنگ شد از شش‌جهت ساحت ميدان من * بسته شد از چارسوى عرصهء جولان من تا نشكافد زمين از سم خارا شكوف * ميخ حوادث نشست بر سم يكران من بس به وغا چشم چرخ ديد كه مرّيخ او * بس به تضرّع گرفت دامن خفتان من حال به رنج اندر است دست من از آستين * نك به هراس اندر است پاى ز دامان من سر پى فرمان من داشته فرماندهان * نيست كنون دست من ، در پى فرمان من زان همه سوداگرى از پس هفتاد و اند * غير خرافات چند نيست به دكان من ار سطوات جلال بهر سران در سراى * پاى نبود ار نبود رخصت دربان من درد ز هر سو بتافت پيكر من آن‌چنانك * دشمن من برشتافت در پى درمان من بال هما بر سرم سايه‌فكن بود و حال * جايگه جغد شد شمسهء ايوان من خرمن فضل مرا اهل ادب خوشه‌چين * خوان كرم‌گستران ريزه‌خور خوان من مُهر خموشى نهاد بر دهن شاعران * تا سخن لب گشاد طبع سخنران من نى به طريق حلول نى به تناسخ به فضل * ناصرخسرو منم رى شده يمگان من سطوت من پيل را ركن و قوائم شكست * نك پى مورى دهد لرزه بر اركان من من به هنر ذىفنون من ز كجا و جنون * سلسلهء زلف اوست سلسله‌جنبان من صابى و عبد الحميد صاحب و ابن عميد * گسترم از خوان فضل وافر و مهمان من من متبنّى به شعر ، امّت من شاعران * صحف سماوى من دفتر و ديوان من بل به خداوندىام در سخن آيى مقر * نثر من و نظم من شاهد و برهان من چرخ دلم را شكست راه من از چاره بست * كرد چه جبران آن داد چه تاوان من حلم من و بوقبيس گر كه به ميزان نهند * حال دو كفّه پديد زانِ وى و زانِ من برگذرد از فلك كفّهء ميزان او * پشت زمين بشكند كفّهء ميزان من گر به سخن آورى چرخ زبان داشتى * در صف مدحت‌گران بود ثناخوان من
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1334 | سيد محمد باقر برقعى