قدرت عشق
« سوز دل » چونكه اسم يار من است * بعد از اين سوز دل شعار من است
زردى چهره و نزارى من * از غم عشق يادگار من است
كى بدانستمى كه بازوى عشق * قدرتش بيش از اقتدار من است
هدف اينك به تير اين رستم * دل همچون سفنديار من است
خوابم از دست برد و اندر خواب * ديدم آن ماه در كنار من است
از مثنوى طول عمر
اولين شرط صحّت انسان * چند چيز است بهر پير و جوان
آفتاب و نسيم صاف و لطيف * منزل خشك و خوشهوا و نظيف
تن و رخت و ظروف پاك و تميز * وز كثافات دورى و پرهيز
از غذاها مناسبش را جو * تندرستى دهد غذاى نكو
خود به هر نقطه از نقاط زمين * به همه فصل در تمام سنين
نمك و نان و شير و بيضه و ماست * سبب طول عمر و صحّت ماست
هست در جوهرنمك ز حيات * آنچه پيدا نگشت در ظلمات
خواهى از صحّتت شود به كمال * بهر خوردن بجوى آب زلال
گردش و كار و راه رفتن تو * خوردن و عيش و نوش و خفتن تو
جمله بايد به اعتدال بود * مسلك اعتدال حال بود
عدم اعتدال در همه حال * مىكند بنيهء تو را پامال
هرچه خواهى به روزگار بكن * ليك شب راحت اختيار بكن
تن خود در شباب خسته مكن * تندرستيت را شكسته مكن
كم كند عمر را به دهر دو چيز * غم و خوى بد ، اى دو چشم عزيز
گر تو خوشخوى و خوشزبان باشى * دائما خرّم و جوان باشى . . .
قطعه
گر سعادت طلب كنى به جهان * كسب دانش كن از خردمندان
بهر سرمشق زندگانى خويش * سرگذشت گذشتگان برخوان