روح من است آنكه گرانبار و تنكشان * چون گردبار ، دامن دشت و دمن گرفت
خونيندلم چنان كه مرا پارههاى دل * در پيش ديده ، رنگ عقيق يمن گرفت
فرزند كوهسارم و اين جان سركشم * سختى ز كوه سركش خارا ، بدن گرفت
چونان دلم گرفت بدين بوم و بر كه دل * يعقوب را فراق ، به بيت الحزن گرفت
* * اى در رهت دو ديده به بالين انتظار * هر شب چراغ اشك چو بختم پرن گرفت
از طالع سياه من و تاب درد من * شب تيرگى و زلف تو چين و شكن گرفت
وين طبع آسمانى و گردونگراى من * آزادگى ز فرّ تو سرو چمن گرفت
بازآ كه شرح عشق زبانسوز ما چو شمع * با آه و اشك بر سر هر انجمن گرفت
ويران كناد جز دل من كاش روزگار * هر دل كه ياد روى تو آنجا وطن گرفت
خون خوردهام چو نافه كه امروز شعر من * هردم سبق به نكهت مشك ختن گرفت
مانند جامههاى « اوستا » چكامهام * اين تازگى ز شيوهء شعر كهن گرفت
سنگ صبور
داغ آشناى لالهء باغ شما منم * آرى ، به داغ و درد شما آشنا منم
حلقوم زخمخوردهء زندانيان خاك * فرياد خونگرفتهء شهر شما منم
دستى بهسوى ساحل و چشمى بر آسمان * تنهاترين جزيرهء اين آبها منم
داغم زبان شيون باران و باد را * سنگ صبور ساحل پرماجرا منم
مبهوت و سوتوكور ، بر اعماق آبها * تبعيدى زمان و زمين خدا منم
ديريست اى نوازش لغزندهء « گهر » « 1 » * كز موج گيسوان تو دستى جدا منم
ژرف نجيب آبى عشقآفرين تويى * بهت كوير تشنهء دردآزما منم
تو بوسهگاه مهرى و بازيچهء نسيم * دور از لب كرانهء سرسبز تو ، تا منم
بر بالش سپيدهء ساحل لميده خوش * غافل كه بر تلاطم شب ، مبتلا منم
تا در تو بنگرم نفسى نقش آرزو * هر صبحدم فراز تو ، مرغ هوا منم
گم شد دلم چو قطره در انبوهِ موجهات * اى سبز دلنواز ، بگو تا كجا منم
هامش
( 1 ) - نام درياچهاى زيبا در لرستان