تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1328

مساهمون:

ص١٣٢٨
شد منظر سبز باغت و آفاق دور رواقت ( 2 ) * وان پهنه باغ و راغت ، جولانگه نىسواران كو آن‌همه بال پرواز ، كو آن‌همه ناى آواز * آواز و پرواز همساز ، از درّه تا كوهساران خواندم من اين دفتر تو ، با خون برگ و بر تو * هرجا به دوروبر تو ، شب‌نامهء غم‌گساران در ذهن تو برف و بهمن ، يخ زد اگر بهر ماندن * در تو نخواهد شكفتن ؟ رؤياى سبز بهاران ؟

يادها

مهربان من ! بيا دوباره تا شبى همچو شاخسار بيشه‌هاى وحشى غروب سر به گوش يكدگر فروكنيم ، گفت‌وگو كنيم . گوش جان به هاىوهوى باد رهگذر دل رها به آبى نجيب آسمان ، تن به جارى بلور چشمه شست‌وشو كنيم . * مهربان من ! آشناى ساليان دور كودكى ، بيا تا سوار بر سمند يادها پابه‌پاى آهوان بادها خاطرات خفته ، روزهاى رفته را در سكوت درّه‌ها ، روى بركه‌هاى انتظار دشت و همگون ، در غبار غربت غروب شهرمان گم كنيم و باز جست‌وجو كنيم . . .
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1328 | سيد محمد باقر برقعى