تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1326

مساهمون:

ص١٣٢٦

ناصرخسرو

صبح شو ، صبح ! الا اى شب ظلمانى * كه به جان آمدم از خواب و تن‌آسانى با كه غير از تو بگويم كه كيم ؟ چونم * اى كه اندوه مرا نيك همىدانى همچو آن شمع كه سوزد به مزار تن * يا بمانند يكى نال زمستانى همه‌شب سوزم و سوزم ز غم هستى * همه‌شب مويم و مويم ز پريشانى نه مرا ناله ز نادارى و بيمارى * نه مرا شكوه ز بىبرگى و بىنانى خود ندانم كه چه دردست مرا ، بر جان * تا كشيده‌ست مرا كار به حيرانى گاه آسوده‌ام و گاه برآشوبم * چون يكى بحر خروشندهء طوفانى گاه هم‌پويهء رعدم به سبك‌پويى * گاه همپايهء كوهم به گران‌جانى گاه خنده همه چون صاعقه بهمن * گاه ناله همه چون تندر نيسانى گاه سرمست‌ترم از سر پيمانه * گاه مخمورتر از نرگس بستانى گاه نوميدى و غمگين و دشوارى * گاه شادابى و پدرامى و آسانى گاه چون بلبلم از سير گلستانها * گاه چون غنچه‌ام از سربه‌گريبانى گاه دست طرب و دامن رسوايى * گه سر حسرت و زانوى پشيمانى گاه مجموع‌ترم از گل نشكفته * گه پريشان‌ترم از هرچه پريشانى گاه با اين تن ناچيزتر از موران * نخورم قوت ، من از خوان سليمانى گاه دارم سر همدردى و غمخوارى * « با يكى مانده به يمگان در زندانى » « اندر آن تنگى بىراحت بنشسته * فارغ از شوكت و از ضيعت دهقانى » آنكه با دانش و آزادگى و حكمت * پس نُه قرن نَه او راست يكى ثانى آنكه بر مائدهء شعر دل‌انگيزش * اهل دانش همه آيند به مهمانى آنكه بنوشت جهانى كه مگر يابد * گوهر مردمى و گنج مسلمانى نه مسلمانى اين قوم همه تزوير * كه ندانند به‌جز سيرت شيطانى نه مسلمانى اين مردم بيگانه * ز ره و رسم خداجويى و انسانى ز مسلمانىشان هيچ نشانى ، نى * جز يكى داغ نشانيده به پيشانى اى كه از كينهء بدخواه به يمگان در * جا گزيدستى چون لعل بدخشانى آفرين بر تو و آن همّت گردونسا * فرى اى گوهر رخشاى سخندانى « داستانم » كه سرودم به مديح تو * چامه‌اى نغز به آيين خراسانى
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1326 | سيد محمد باقر برقعى