تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1314

مساهمون:

ص١٣١٤

كه ، حافظ گفت

اگر آن سرو نازِ خرّمى بر من گذار آرد * به باغ بىبهار دل هزاران گل به بار آرد فرستد گر پيامى بر كوير تشنهء جانم * به ابر مهربانى فيض باران بهار آرد عطش در سينه‌ام مىسوزد از بيداد آن ساقى * چو بينم چشمهء نوشش حريفان را قرار آرد دلارامم چه مىداند ، كه بىماه رخش هر شب * چه كوكب‌ها كه چشمم بر خيال او نثار آرد به كوى عشق بگذر تا كنم جان برخى راهت * رقيب بىبها بر خيره نقد كم‌عيار آرد ز رسم چرخ دون آزادگان را زينهار آريد * كه اين بىپير زخمش را به دلهاى فگار آرد لبى ناكرده تر از بادهء مقصود ، خواهى ديد * كه ناگه جام كامت را شكستى روزگار آرد غرور سركشت ، پامال كن كاين دهر افسونگر * به هردم ، دام نيرنگش ، غزالى را شكار آرد تو پيك مهربانى باش بر عاشق كه « حافظ » گفت * كه پند پير دير عشق ، درّ شاهوار آرد « درخت دوستى بنشان كه كام دل به بار آرد * نهال دشمنى بركن كه رنج بىشمار آرد »

پيرِ آخرِ خط

بر غربت كويرى ما ، خيره شد سراب * از داغ تشنه‌كامى ما تاب آب ، آب ما دُردنوش بىغش ميخانهء غميم * بر آستان ميكده لا يعقل و خراب مرهون مهربانى بىحد باده‌ايم * بخشد به جان خستهء ما خون آفتاب چنگ طرب شكار فلك قصد ما ، چو كرد * ماييم و خلوتى و مى و نغمهء رباب
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1314 | سيد محمد باقر برقعى