تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1312

مساهمون:

ص١٣١٢

نماز محبّت

برخيز تا نماز محبّت ادا كنيم * در سجده عشق راهگشا را دعا كنيم همراه با نسيم سحر ، گرم و تيزبال * باران بوسه پيشكش لاله‌ها كنيم امّيد را كه پر زده از باغ سينه‌ها * در سردسير فصل غريبى صدا كنيم دل ، اين سپندوارهء آتش‌مزاج را * وقت است تا به مجمر حيرت فدا كنيم انديشه را كه سهرهء دربندمانده‌ايست * در پهنهء زلال ترنّم رها كنيم در باتلاق بىخبرى پيچكيست سبز * پايى فرونهاده و دستى فراكنيم بيهوده نيستيم كه بيهوده عشق را * بازيچهء تبسّم بازيچه‌ها كنيم در موجهاى سبز كف‌آلود زندگى * بيعت به زخم دشنهء دردآشنا كنيم ما را دلى شكسته به پاداش داده‌اند * درديست خوش ، مباد نصيب دوا كنيم

شبهاى هجران

نمىدانم چرا شبهاى هجران سرنمىآيد ؟ * پيامى جانفزا از صبح روشنگر نمىآيد يكى در گوشهء عزلت‌سرا غم را نمىگيرد * به ماتم‌خانهء من هيچ‌كس ديگر نمىآيد به رويم هيچ گل در گلشن هستى نمىخندد * به‌سويم هيچ ساقى با مى و ساغر نمىآيد سموم نامرادى مىوزد بر گلشن جانم * از آن ديگر گل اشكى ز چشمم برنمىآيد به كيش من خطا باشد گرفتن دست آن رهرو * كه در راه طلب شادان به پاى سر نمىآيد ز عشق سينه‌سوزش تا ابد دل برنمىآرم * ز راه مرحمت هرچند آن دلبر نمىآيد چنان با نااميدى خو گرفتم كز ره يارى * اگر گويند مىآيد مرا باور نمىآيد چو گويم « خوش‌عمل » كاين شكوه‌ها از طالع وارون * به مضمون درنمىگنجد ، به گفتن درنمىآيد !