نماز محبّت
برخيز تا نماز محبّت ادا كنيم * در سجده عشق راهگشا را دعا كنيم
همراه با نسيم سحر ، گرم و تيزبال * باران بوسه پيشكش لالهها كنيم
امّيد را كه پر زده از باغ سينهها * در سردسير فصل غريبى صدا كنيم
دل ، اين سپندوارهء آتشمزاج را * وقت است تا به مجمر حيرت فدا كنيم
انديشه را كه سهرهء دربندماندهايست * در پهنهء زلال ترنّم رها كنيم
در باتلاق بىخبرى پيچكيست سبز * پايى فرونهاده و دستى فراكنيم
بيهوده نيستيم كه بيهوده عشق را * بازيچهء تبسّم بازيچهها كنيم
در موجهاى سبز كفآلود زندگى * بيعت به زخم دشنهء دردآشنا كنيم
ما را دلى شكسته به پاداش دادهاند * درديست خوش ، مباد نصيب دوا كنيم
شبهاى هجران
نمىدانم چرا شبهاى هجران سرنمىآيد ؟ * پيامى جانفزا از صبح روشنگر نمىآيد
يكى در گوشهء عزلتسرا غم را نمىگيرد * به ماتمخانهء من هيچكس ديگر نمىآيد
به رويم هيچ گل در گلشن هستى نمىخندد * بهسويم هيچ ساقى با مى و ساغر نمىآيد
سموم نامرادى مىوزد بر گلشن جانم * از آن ديگر گل اشكى ز چشمم برنمىآيد
به كيش من خطا باشد گرفتن دست آن رهرو * كه در راه طلب شادان به پاى سر نمىآيد
ز عشق سينهسوزش تا ابد دل برنمىآرم * ز راه مرحمت هرچند آن دلبر نمىآيد
چنان با نااميدى خو گرفتم كز ره يارى * اگر گويند مىآيد مرا باور نمىآيد
چو گويم « خوشعمل » كاين شكوهها از طالع وارون * به مضمون درنمىگنجد ، به گفتن درنمىآيد !