ما از ازل خراب مى و جام بودهايم * مىكوشى اى فلك به عبث در تباهىام
سامان ماست بر در ميخانههاى شهر * دُردىكش صبوحىام و شامگاهىام
گيسوفشان بيامد و در خواب خوش گذشت * پر گشت از بهار ، دم صبحگاهىام
خواهى عيان شود ، به تو بىدرد ، درد عشق * بنگر دمى به نالِ تن و رنگ كاهىام
افتادهام چو سكهء قلبى ز چشم يار * چون « خوشكلام » با همهء خيرخواهىام
رباعيات
اى شمع بسوز تا عيارى دارى * بر دامن شعلهات غبارى دارى
با گريه حديث سوختن مىخوانى * انگار كه با دلم قرارى دارى
* * * تنها نه رسوب رنج و دردِ دردم * يكلحظهء بىثبات آه سردم
بار غم كائنات ، بر گردهء من * من عاشق درد چين غم پروردم
* * * بر طرح خيال رنگ افسانه زديم * گيسوى سلامت جنون شانه زديم
با آه سحرگاهى مزمار وجود * بر نغمهء ناى عشق ، پيمانه زديم
* * * با ساغر آفتاب پيمانه زديم * بر بام فلك نعرهء مستانه زديم
تبخالهء خورشيد به منظومهء عشق * داغيست كه ما بر دل ديوانه زديم
تقديم به : م . اميد
نشئهى اميد
امشب ، دوباره اين دل بىآرام * اين مبتلا نشئهى امّيدهاى دور
بىتاب مانده است . * اين ديدهء نديده رهايى
در تنگناى اين قفس سربى