تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1316

مساهمون:

ص١٣١٦
ما از ازل خراب مى و جام بوده‌ايم * مىكوشى اى فلك به عبث در تباهىام سامان ماست بر در ميخانه‌هاى شهر * دُردىكش صبوحىام و شامگاهىام گيسوفشان بيامد و در خواب خوش گذشت * پر گشت از بهار ، دم صبحگاهىام خواهى عيان شود ، به تو بىدرد ، درد عشق * بنگر دمى به نالِ تن و رنگ كاهىام افتاده‌ام چو سكهء قلبى ز چشم يار * چون « خوش‌كلام » با همهء خيرخواهىام

رباعيات

اى شمع بسوز تا عيارى دارى * بر دامن شعله‌ات غبارى دارى با گريه حديث سوختن مىخوانى * انگار كه با دلم قرارى دارى * * * تنها نه رسوب رنج و دردِ دردم * يك‌لحظهء بىثبات آه سردم بار غم كائنات ، بر گردهء من * من عاشق درد چين غم پروردم * * * بر طرح خيال رنگ افسانه زديم * گيسوى سلامت جنون شانه زديم با آه سحرگاهى مزمار وجود * بر نغمهء ناى عشق ، پيمانه زديم * * * با ساغر آفتاب پيمانه زديم * بر بام فلك نعرهء مستانه زديم تب‌خالهء خورشيد به منظومهء عشق * داغيست كه ما بر دل ديوانه زديم
تقديم به : م . اميد

نشئه‌ى اميد

امشب ، دوباره اين دل بىآرام * اين مبتلا نشئه‌ى امّيدهاى دور بىتاب مانده است . * اين ديدهء نديده رهايى در تنگناى اين قفس سربى