تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1309

مساهمون:

ص١٣٠٩

على ( ع ) شناخت خدا را . . .

سوار بارهء نور آن نفس كه تاخت على * فراز قصر ملك آشيانه ساخت على سحرگهى كه به محراب عشق « برد » نماز * تمام هستى خود را به دوست « باخت » على نهاد حسرت يك آه بر دل دشمن * به روى « دوست‌نمايان » چو تيغ آخت على نسيم رحمت حق تا به خار و گل بوزد * چو مصطفى ( ص ) عَلَم عدل برفراخت على زمام توسن « احساس » را به « عقل » سپرد * « عقيل » را كف بىمايگى گداخت على نفوذ « جاذبه » را از رموز « دافعه » پرس * به مهر بود اگر تاخت يا نواخت على نبىّ و دفتر و نهج البلاغة مىگويند : * على شناخت خدا را ، خدا شناخت على

سرشار غم

آن آشنا با خويشتن بيگانه مىخواند مرا * از عشق مىگويم سخن ، ديوانه مىخواند مرا چشمم به در مانده‌ست تا خوانَد به گلبانگ وفا * كاى رفته از پيشم بيا ، امّا نمىخواند مرا مرغ دلم را خال او داميست يا رب روبرو * صيّاد مىراند ز كو ، آن دانه مىخواند مرا ! روز نخست عاشقى ، پيمان عمرى زندگى * با من نهاد از شوق ، نك بيگانه مىخواند مرا با اين‌همه درد فزون در حلقهء اهل فسون * از وادى عشق و جنون ، فرزانه مىخواند مرا دارم دلى سرشار غم ، ميخانه‌اى بايد روم * كآنجا به بانگ زير و بم ، پيمانه مىخواند مرا گاهى كه مست از باده‌ام با اين خيالم شادمان * كاخر به خويش آن نرگس مستانه مىخواند مرا در گرد شمع روى او ، پروا ندار از سوختن * اين نغمه را بر گوش جان ، پروانه مىخواند مرا