تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1310

مساهمون:

ص١٣١٠

بزم انس

بيا به پاس دل حق‌پرست يكديگر * به اتّفاق بگيريم دست يكديگر چو بلبلان كه قدح‌نوش باغ زمزمه‌اند * شويم از مى احساس ، مست يكديگر سلام خطبهء پيوند ماست نغمهء دل * به پرده‌هاى غزل در نشست يكديگر گهر چرا نتوانيم شد در اين دريا * چو موج تا به كجا در شكست يكديگر ؟ ! چو آهوان رها ، كاش خيره مىكرديم * نشاط را به نظرگاه جست يكديگر براى شب‌پره‌ها نيستى جزاى كميست * كه چشم ديدنشان نيست هستِ يكديگر بيا چو راست‌روان « خوش‌عمل » كه بار دگر * وفا كنيم به عهد الست يكديگر به بزم انس اگر پا نمىبرد ما را * به اتّفاق بگيريم دست يكديگر

شمع جمع

تو را چون برگ گل در چشمهء مهتاب مىبينم * دل هر شبنمى را در هوايت آب مىبينم تو شمع جمع زيباطلعتان نغمه‌پردازى * كه گرد چهره‌ات پروانه‌ها بىتاب مىبينم براى خاطر عشق تو چون مجنون صحرايى * ملامت از رقيبان جور از احباب مىبينم نه تنها خون ، دل پيمانه‌گيران شد كه از عشقت * دل پير مغان را هم به خون غرقاب مىبينم نمود فرودين را بىتو همچون جلوهء پاييز * زلال چشمه‌ها را بىتو چون مرداب مىبينم مرا چشم نيازى جانب پيمانه‌نوشان نيست * كه از چشم تو باشد گر شرابى ناب مىبينم « مگر ديوانه خواهم شد در اين سودا كه شب تا روز * سخن با ماه مىگويم پرى در خواب مىبينم » « 1 »
هامش
( 1 ) - اين بيت از حافظ است .