تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1299

مساهمون:

ص١٢٩٩
اى سرو ناز بر من بيدل نظر فكن * تا كام دل ستانم از اين چرخ كج‌مدار ما را دمى كنار نشان از طريق لطف * اى بختيار من شودم تا كه بخت يار تا گويمت مديح خديوى كه بنگرى * در بيت بيت چامهء من نغمهء هَزار عرش است فرش مقدم آن شاه انس و جان * مهر و مه‌اند بندهء آن مير كامكار خورشيد هست در كف او گوى آتشين * مهتاب پرتويست ز رويش به شام تار در گوش كرده است به دربانى درش * از ماه نو چو زنگى شب چرخ گوشوار پوشد اگر ز كار جهان چشم لحظه‌اى * آن لحظه كارخانهء هستى فتد ز كار تنها همين نه قاسم خلد برين بود * بر دشمنان دين بود آن شه قسيم نار تنها نه منتظر به رخش ديدهء من است * چشم جهانيان بود او را در انتظار تنها نه من ز داغ فراقش در آتشم * از فرقتش هماره بود لاله داغدار فرزند نرگس است و جگرگوشهء بتول * پور امام عسگرى و ختم هشت و چار يك‌ذرّه مهر او به دل هركه اوفتاد * از بند غم رها شد و گرديد رستگار گر ممكن است آن شه كون و مكان چرا * از او صفات ايزد منّان شد آشكار باشد كه روزگار ظهورش فرارسد * گردد چو جدّ خود به كف خويش ذو الفقار سر افكند ز پيكر كفّار بىحساب * جارى كند ز خون عدو نهر بىشمار ز اوصاف او زبان من الكن بود كه هست * قرآن مديح و مادح او حىّ كردگار اى آخرين ولى حق اى صاحب الزّمان * اى مهر و مه به درگه عزّ تو بنده‌وار شور نشور هم نكند تلخ كام ما * چون لطف توست شامل ما اى بزرگوار هستيم اگرچه غرق به درياى غم و ليك * ما را كند عنايت عامت اميدوار بنيان ظلم بركن و بنياد عدل كن * دست خداى را دگر از آستين برآر ران ملخ به نزد سليمان برد « خليل » * گر سفته است مدح تو با درّ شاهوار

هنر

اى هنر اى چشمهء امّيدها * آيينهء طلعت خورشيدها اى هنر اى دولت فرزانگان * بر سر ارباب خرد سايه‌بان اى هنر اى از تو جهان پرصدا * اى همه هستىِ تو ، شور و نوا اى هنر اى شمع شبستان دل * پرتو تو شمسهء ايوان دل