اى سرو ناز بر من بيدل نظر فكن * تا كام دل ستانم از اين چرخ كجمدار
ما را دمى كنار نشان از طريق لطف * اى بختيار من شودم تا كه بخت يار
تا گويمت مديح خديوى كه بنگرى * در بيت بيت چامهء من نغمهء هَزار
عرش است فرش مقدم آن شاه انس و جان * مهر و مهاند بندهء آن مير كامكار
خورشيد هست در كف او گوى آتشين * مهتاب پرتويست ز رويش به شام تار
در گوش كرده است به دربانى درش * از ماه نو چو زنگى شب چرخ گوشوار
پوشد اگر ز كار جهان چشم لحظهاى * آن لحظه كارخانهء هستى فتد ز كار
تنها همين نه قاسم خلد برين بود * بر دشمنان دين بود آن شه قسيم نار
تنها نه منتظر به رخش ديدهء من است * چشم جهانيان بود او را در انتظار
تنها نه من ز داغ فراقش در آتشم * از فرقتش هماره بود لاله داغدار
فرزند نرگس است و جگرگوشهء بتول * پور امام عسگرى و ختم هشت و چار
يكذرّه مهر او به دل هركه اوفتاد * از بند غم رها شد و گرديد رستگار
گر ممكن است آن شه كون و مكان چرا * از او صفات ايزد منّان شد آشكار
باشد كه روزگار ظهورش فرارسد * گردد چو جدّ خود به كف خويش ذو الفقار
سر افكند ز پيكر كفّار بىحساب * جارى كند ز خون عدو نهر بىشمار
ز اوصاف او زبان من الكن بود كه هست * قرآن مديح و مادح او حىّ كردگار
اى آخرين ولى حق اى صاحب الزّمان * اى مهر و مه به درگه عزّ تو بندهوار
شور نشور هم نكند تلخ كام ما * چون لطف توست شامل ما اى بزرگوار
هستيم اگرچه غرق به درياى غم و ليك * ما را كند عنايت عامت اميدوار
بنيان ظلم بركن و بنياد عدل كن * دست خداى را دگر از آستين برآر
ران ملخ به نزد سليمان برد « خليل » * گر سفته است مدح تو با درّ شاهوار
هنر
اى هنر اى چشمهء امّيدها * آيينهء طلعت خورشيدها
اى هنر اى دولت فرزانگان * بر سر ارباب خرد سايهبان
اى هنر اى از تو جهان پرصدا * اى همه هستىِ تو ، شور و نوا
اى هنر اى شمع شبستان دل * پرتو تو شمسهء ايوان دل