تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1301

مساهمون:

ص١٣٠١
خود نه همين ساز تو دنيا گرفت * شور تو تا اوج فلك جا گرفت از تو بود رونق آهنگها * وز تو شكوفايى فرهنگها راز سخن معجزهء شاعرى * لطف غزلهاى لطيف درى فامت والاى قصيده تويى * برشده از هرچه پديده تويى كلك تو زينت ده لوح نخست * خطّ شكسته ز تو آمد درست نقش تو نقّاشى كلك وجود * از تو مصوّر شده بود و نبود اى كه به هر نقشى ، نقّاش تو * تا كه زمين است و زمان باش تو دست تو معمار طبيعت شده * كان همه آيينهء عبرت شده كاشى و نقّاشى نصف جهان * از تو رود در همه جا ارمغان دست بناساز تو معمار شد * تا كه بنا مسجد و بازار شد شيوهء معمارى زيبا ز توست * جلوهء حجّارى دنيا ز توست قالى نايينى و كرمان رواست * گر كه بگويند به از كيمياست فرش عتيقى كه ز كاشان بود * نقشه و طرحش ز صفاهان بود خاتم و زربفت سپاهان ما * ترمهء يزدى كه بود پربها اين‌همه ز آثار هنر زنده است * كاين همه زيبنده و ارزنده است مرد هنر رنج فراوان برد * تا اثرى چون تو پديد آورد اهل هنر خون جگر خورده‌اند * تا گهرى را به كف آورده‌اند حيف در اين عهد هنر ناشناس * قدر هنرمند ندارند پاس نام هنرمند به مطرب دهند * تاج هنر بر سر دلقك نهند اى ز تو شاداب شده طبع من * از تو بود تازه جهان سخن وصف تو را هرچه بگويم كم است * نام هنر تاج سر عالم است هرچه نظر مىكنم از پيش و پس * جز تو نبينم هنر اين است و بس در بر هر باهنر بىبديل * بت‌شكن خودشكنى اى « خليل »

در سوك شهادت فرزند

ما را دل از نسيم سحر وا نمىشود * اين غنچهء فسرده شكوفا نمىشود ديريست تا به سوگ تو خون مىرود ز چشم * اين چشمه جز به ياد تو پويا نمىشود
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1301 | سيد محمد باقر برقعى