تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1302

مساهمون:

ص١٣٠٢
سنگينى فراق تو پشت مرا شكست * اين درد سينه‌سوز مداوا نمىشود اى گوهر يگانهء درياى آرزو * بىتو كسى شريك غم ما نمىشود در آسمان خاطرم اى مهر صبح‌خيز * ساليست ماه روى تو پيدا نمىشود گفتند تا كه فكر تو از سر بدر كنم * مىخواهم اين‌چنين كنم ، امّا نمىشود چشمى بسان ديدهء شب‌زنده‌دار من * از موج اشك غيرت دريا نمىشود گويند روزگار فراموشى آورد * هرگز غم تو از دل ما وا نمىشود خون شهيد مايهء احياى دين ماست * اسلام جز به خون تو احيا نمىشود يارى كند به داغ تو ما را مگر خداى * بردن غم فراق تو تنها نمىشود اى بىخبر ز درد دل داغدار من * سوز درون كه بهر تو افشا نمىشود آتش بگير تا كه بدانى چه مىكشم * احساس سوختن به تماشا نمىشود خون شهيد را به يقين خونبها خداست * ور نه دل « خليل » تسلّا نمىشود