تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1297

مساهمون:

ص١٢٩٧
رودكى اول سخن آغاز كرد * دفتر شعر درى را باز كرد در چكامه گفت مدح خسروان * نغز گفتارى به هنجار و روان شاعران بودند پيش از رودكى * نيز بود اين شيوه رايج اندكى ليك او چون پاى در ميدان نهاد * پايهء اين سبك نو بنيان نهاد با نشيد بوى جوى موليان * ياد يار غمگسار مهربان جنگ را بگرفت و آهنگى نواخت * تا كه شه ساز سفر آماده ساخت زى بخارا راند خنگ از بادخيز * در ركابش مهتران همراه نيز در بخارا طرفه بزمى ساختند * زر فرستادندش و بنواختند رتبتش در شاعرى بالا گرفت * تا به صدر قدر ، بدرش جا گرفت بو زراعه كرد شعرش را شمار * بُد فزون از سيزده ره صدهزار ليك از آن بسيار افزون‌پايه‌اى * نك به‌جا مانده‌ست اندك‌مايه‌اى بازتاب طبع گوهربار او * وين يكى مشت است از خروار او * * رودكى چون از جهان بربست رخت * بار ديگر بارور شد اين درخت شاخه‌اى نو بردميد از آن كشن * موج‌زن شد باز درياى سخن بحر موّاج هنر ، گوهر بزاد * اوستاد طوس از مادر بزاد روستازادى و دهقان‌زاده‌اى * وز تبار برتران آزاده‌اى پرتوى از روزن امّيد بود * در دل تاريك شب خورشيد بود باغ پربار سخن زو تازه شد * نام ايران هم بلندآوازه شد . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . * . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .