رودكى اول سخن آغاز كرد * دفتر شعر درى را باز كرد
در چكامه گفت مدح خسروان * نغز گفتارى به هنجار و روان
شاعران بودند پيش از رودكى * نيز بود اين شيوه رايج اندكى
ليك او چون پاى در ميدان نهاد * پايهء اين سبك نو بنيان نهاد
با نشيد بوى جوى موليان * ياد يار غمگسار مهربان
جنگ را بگرفت و آهنگى نواخت * تا كه شه ساز سفر آماده ساخت
زى بخارا راند خنگ از بادخيز * در ركابش مهتران همراه نيز
در بخارا طرفه بزمى ساختند * زر فرستادندش و بنواختند
رتبتش در شاعرى بالا گرفت * تا به صدر قدر ، بدرش جا گرفت
بو زراعه كرد شعرش را شمار * بُد فزون از سيزده ره صدهزار
ليك از آن بسيار افزونپايهاى * نك بهجا ماندهست اندكمايهاى
بازتاب طبع گوهربار او * وين يكى مشت است از خروار او
* * رودكى چون از جهان بربست رخت * بار ديگر بارور شد اين درخت
شاخهاى نو بردميد از آن كشن * موجزن شد باز درياى سخن
بحر موّاج هنر ، گوهر بزاد * اوستاد طوس از مادر بزاد
روستازادى و دهقانزادهاى * وز تبار برتران آزادهاى
پرتوى از روزن امّيد بود * در دل تاريك شب خورشيد بود
باغ پربار سخن زو تازه شد * نام ايران هم بلندآوازه شد
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . * . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1297
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص١٢٩٧