اى هنر اى ناز و دلارايىات * كرده به هر ديده تماشايىات
اى تو شرر در دل آتش زده * عشق تو آتش ، دلم آتشكده
اى كه تو و عشق ، ز يك گوهريد * زاده و پروردهء يك مادريد
اى كه به راهت دل دلباخته * هر قدمى با المى ساخته
عاشق دلسوخته در بند توست * بندهء عشقم كه خداوند توست
بىتو جهان چيست تن مردهاى * بىتو بشر قالب افسردهاى
روشنى ديدهء جانها تويى * چشم و چراغ دل دنيا تويى
هرچه بشر روى زمين ساختهست * دست تواناى تو پرداختهست
با سرانگشت تو جانآفرين * كرده رقم نقش زمان و زمين
توسن انديشهء من رام توست * خامهء من در گرو نام توست
آينهء روشن طبع مرا * جلوهء خورشيد تو بخشد جلا
هستىِ من گوهرى از كان توست * قطرهاى از بحر خروشان توست
روح ادب از تو بُود دلپسند * از تو هنرمند شود سربلند
از تو نسيم سحرى قصّهگو * كوچه به كوچه رود و كو به كو
از تو بود زمزمهء جويبار * خندهء گل گريهء ابر بهار
باز كنى بالوپر ساز ما * گرم كنى شعلهء آواز ما
ساز تو در ملك عراق « 1 » و حجاز « 2 » * غلغله انداخته از ديرباز
ناى تو تا حنجرهء نور شد * پردهء عشّاق « 3 » پر از شور « 4 » شد
شهرت داد « 5 » تو به ماهور « 6 » رفت * راك « 7 » تو تا هند و نشابور « 8 » رفت
هامش
( 1 ) - عراق ، گوشهاى است كه در دستگاه ماهور و نوا زده مىشود .
( 2 ) - حجاز ، گوشهاى در دستگاه شور است .
( 3 ) - عشّاق ، گوشهاى در دستگاه نوا است .
( 4 ) - شور ، يكى از هفت دستگاه اصلى است .
( 5 ) - داد ، گوشهاى كه در دستگاه ماهور زده مىشود .
( 6 ) - ماهور ، يكى از هفت دستگاه اصلى است .
( 7 ) - راك ، يكى از گوشههاى دستگاه ماهور است .
( 8 ) - نيشابورك ، گوشهاى است كه در دستگاه نوا زده مىشود .