تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1295

مساهمون:

ص١٢٩٥
عاريت گيرى ز كس گر گوهرى * مىنشانى بر نگين بهترى سايه‌گستر شاخ پربار و برى * باغبان خبره‌اى ، گل‌پرورى هر گلى با رنگى و بوى دگر * مىكشد زين‌سو مرا سويى دگر پهن‌دشتى ، هركه خواهد گو درآ * زان كه « كل الصّيد فى جوف الفرا » ژرف اقيانوسى و پرگوهرى * كوه نستوهى ، همه كان زرى از هنر پيشينه‌ها در سينه‌ات * جلوه‌گر ديرينه‌ها زايينه‌ات خوان الوان كرم گسترده‌اى * بر درت نه برده‌اى ، نه پرده‌اى ديهقان را گو كه با داس درو * خرمن آماده‌ست شتاب و برو رازدارى با تو بتوان گفت راز * گر نخواهد كس ، نخواهى گفت باز اسب تازى در سبق يار تو نيست * گر بتازى كس جلودار تو نيست مرد بايد ، مرد ميدان كلام * تا به نيرو گيردت در كف زمام ور نباشد يكه‌تازى چيره‌دست * تا به خود جنبد ، عنان خواهى گسست * * اى زبان پارسى ، اى پرتوان * اى تو آن درياى ژرف بىكران ريزه‌خوار خوان يغماى توام * جرعه‌نوش جام صهباى توام تا كه بودم ، در كنارت بوده‌ام * آستين بر آستانت سوده‌ام بردم ار سودى ، ز جودت برده‌ام * « سر نهم آنجا كه باده خورده‌ام » گر گسستم باز پيوستم به تو * تازه كردم عهد و بربستم به تو اين جدايى بود ، اين دورى نبود * يا اگر دورى ، ز مهجورى نبود بازگشتم ، من دگر آن نيستم * سخت‌جانى سست‌پيمان نيستم بار ديگر با تو دمساز آمدم * رفتم و از نيمه‌ره بازآمدم آمدم با كوله‌بارى ز آرزوى * خود جز از حسرت چه دارم پيش روى در پس پشت آن‌همه رنج و تعب * پيش رو روزى كه مىآيد به شب پير گشتم ، دير شد ، تدبير چيست ؟ * پير را پرواى زود و دير نيست بام عمرم رفته و شام آمده‌ست * آفتابم بر لب بام آمده‌ست اى كليد بسته درهاى سخن * آشنايم ، در به رويم باز كن بىزبانى از تو مىخواهد مدد * اى فزون‌تر از شمار و از عدد
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1295 | سيد محمد باقر برقعى