عاريت گيرى ز كس گر گوهرى * مىنشانى بر نگين بهترى
سايهگستر شاخ پربار و برى * باغبان خبرهاى ، گلپرورى
هر گلى با رنگى و بوى دگر * مىكشد زينسو مرا سويى دگر
پهندشتى ، هركه خواهد گو درآ * زان كه « كل الصّيد فى جوف الفرا »
ژرف اقيانوسى و پرگوهرى * كوه نستوهى ، همه كان زرى
از هنر پيشينهها در سينهات * جلوهگر ديرينهها زايينهات
خوان الوان كرم گستردهاى * بر درت نه بردهاى ، نه پردهاى
ديهقان را گو كه با داس درو * خرمن آمادهست شتاب و برو
رازدارى با تو بتوان گفت راز * گر نخواهد كس ، نخواهى گفت باز
اسب تازى در سبق يار تو نيست * گر بتازى كس جلودار تو نيست
مرد بايد ، مرد ميدان كلام * تا به نيرو گيردت در كف زمام
ور نباشد يكهتازى چيرهدست * تا به خود جنبد ، عنان خواهى گسست
* * اى زبان پارسى ، اى پرتوان * اى تو آن درياى ژرف بىكران
ريزهخوار خوان يغماى توام * جرعهنوش جام صهباى توام
تا كه بودم ، در كنارت بودهام * آستين بر آستانت سودهام
بردم ار سودى ، ز جودت بردهام * « سر نهم آنجا كه باده خوردهام »
گر گسستم باز پيوستم به تو * تازه كردم عهد و بربستم به تو
اين جدايى بود ، اين دورى نبود * يا اگر دورى ، ز مهجورى نبود
بازگشتم ، من دگر آن نيستم * سختجانى سستپيمان نيستم
بار ديگر با تو دمساز آمدم * رفتم و از نيمهره بازآمدم
آمدم با كولهبارى ز آرزوى * خود جز از حسرت چه دارم پيش روى
در پس پشت آنهمه رنج و تعب * پيش رو روزى كه مىآيد به شب
پير گشتم ، دير شد ، تدبير چيست ؟ * پير را پرواى زود و دير نيست
بام عمرم رفته و شام آمدهست * آفتابم بر لب بام آمدهست
اى كليد بسته درهاى سخن * آشنايم ، در به رويم باز كن
بىزبانى از تو مىخواهد مدد * اى فزونتر از شمار و از عدد
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1295
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص١٢٩٥