اورنگ خضرايى شاعرى توانا و خوشقريحت است و در آفرينش مضامين نو در شعر كلاسيك و هم شعر نو مهارت دارد و تاكنون چند مجموعهء شعر از او به چاپ رسيده است :
سخرههاى سكوت ( 1350 ) ، تصوير فصلها ( 1357 ) ، چكامه بلند در ارجگزارى فردوسى ( 1369 ) ، و همچنين مجموعهء شعرى ديگر به نام " اعترافها " و فصلى از كتاب " هركس حكايتى . . . " ( غزل امروز فارس ) و نيز فصلى از كتاب " در روشناى صبح " ( نوپردازان امروز فارس ) و " خون فرزانگى " كه به چاپ رسيده و تحقيق ديگرى دارد به نام " ارج آب در فرهنگ و ادب پارسى " كه در كار تأليف آن است .
به : ميترا پاس صبورى و گرممهرىاش
مثنوى فرجام
شب ، كه بازآيد بتابد ماهتاب * حرف دل مىجويم امّا نيست خواب
من غريبى در بيابانهاى روح * خيره در چشمان خونپالاى روح
كركس پير عبث ، بگشوده بال * قصّهء فرياد تلخش از ملال
ليك فرياد من از اعماق جان * تا كه شايد بشنود گوش زمان
گر سرشك حسرتم در شب چكد * همچو مرغى روحم از حيرت رهد
اى شب غمبار بىپايان چهاى ؟ * اى همه بيداد تو بر من كهاى ؟
خود چه بود اين غم كه در من كاشتى ؟ * خيمهاى در خاطرم افراشتى
رهگذارم از شرار شعلههاست * در درونم آتشى ديگر به پاست
درد بودن ، يا نبودن ، چيست ، چيست ؟ * سرگذشت شوربختيهاى كيست ؟
من كه هستم ؟ خود تو مىدانى مرا * گاه گه تا خويش مىخوانى مرا
قمرى غمگين باغ خوابها * خوپذير خستهء مردابها
خفتهاى در جنگل تاريك شب * ماندهاى در كورهء سوزان تب
چون غريبى دربهدر هرجا به راه * از سحرگه رفته تا هر شامگاه
در خزانى روزهاى فصل زرد * گمشده در كوچههاى سرد درد
در كنار رود پرجوش زمان * جسته عزلت ، اشك خونينش روان
مرغ شبكورى اسير سرنوشت * باغ و صحرايش ، كوير سرنوشت