تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1285

مساهمون:

ص١٢٨٥
« خسروى » در ره آن كوى خطرهاست و ليك * هركه مردانه قدم زد خطرى پيدا كرد

ماه من

ماه من ديشب ندانم بر تو بىمن چون گذشت * بر من محزون كه از يك قرن سال افزون گذشت بخت بيدارت بخوابانيد فارغ از جهان * ليك بر چشمم به جاى آب ، سيل خون گذشت ديده‌ام از اشك خونين آبروى دجله برد * ناله‌ام با ناتوانى از بر گردون گذشت پيش چشمم بودى از بازو اگر بربسته بود * هجر وصل است آنكه را حالش بر اين قانون گذشت باشد اندر بستر راحت به عاشق بگذرد * آنچه اندر كوه و هامون بر سر مجنون گذشت روزگار وصل تو چون عمر من كوتاه بود * درگذشت آن‌سان كه گفتى ياد بر هامون گذشت گر مجاز و گر حقيقت دعوى عشقت بود * كرد رسوا آن‌چنان كز سرو از افسون گذشت « خسروى » را خواند بايد بندهء سلطان دين * « خسروى » باشد كه حالش اين‌چنين ميمون گذشت