مىشوى ضامن ما روز جزا مىدانم * يارى از مردم بيچاره مرام تو بود
روز محشر كه سر از خاك لحد بردارم * به خدا ذكر لبم يكسره نام تو بود
تو نگهدار خراسان ز بلا مىباشى * كه قضا بندهء امر تو و رام تو بود
تا ابد ساكن كويت ز وفا خواهد بود * هركه از روز ازل سرخوش جام تو بود
نتوانم كه به غير از تو دهم دل به كسى * زان كه مرغ دل من بسته به دام تو بود
به نشابور حديثى تو بخواندى و هنوز * گوهر گوش بشر درّ كلام تو بود
با چنين قلب رئوف تو كجا بود سزا * كه ز بيداد عدو زهر به كام تو بود
به زوال تو كمر بست عدو غافل بود * كه دوام همه عالم ز دوام تو بود
چه غم از آتش سوزندهء دوزخ دارد * هركه چون « خسرو » مداح و غلام تو بود
همّت مردان
تيغ در دست گرفتن هنر مردان است * خاك ميدان بلا تاج سر مردان است
سينهاى صافتر از آينه در صدق و صفا * پيش شمشير حوادث سپر مردان است
ترك سر كردن و جان در ره جانان دادن * هنر هركه نباشد ، هنر مردان است
از قفس بال گشودن بهسوى حضرت دوست * شوق ديدار خدا بالوپر مردان است
در مسير تن و معراج شهادت همه جا * عشق و ايمان و وفا همسفر مردان است
چه كند مرد اگر پاى در آتش ننهد * كه حراست ز وطن در گهر مردان است
با توكّل به خدا كوه مصائب كمتر * از پر كاه به پيش نظر مردان است
گريه كن نيمهشب از بهر صفاى دل خويش * آب اين مزرعه از چشم تر مردان است
آبرويافتهء همّت مردان « خسرو » * سرمهء ديدهاش از خاك در مردان است
دعاى بيدلان
عاشقان را جانفشانى كسب جانى ديگر است * طاير اين آشيان از آشيانى ديگر است
پند ناصح بهر عاشق پنبهء گوش است و بس * صحبت ليلى و مجنون با زبانى ديگر است
تير مژگان گرچه دل را مىكند سوراخ ليك * در كمين جان ما ابروكمانى ديگر است
عاشقان را گو نصيحت با زبان عاشقى * قصّهء دلدادگان تو جهانى ديگر است
با دعاى بيدلان افتد ز پا خصم قوى * ناتوانى را در اين ميدان توانى ديگر است