خيالش از درونم در نمىزد * دلم گريان به كويش سر نمىزد
مثال كفتر گمكردهلونه * به گرد بام دلبر پر نمىزد
* * * نشستم پشت فرمون غم امشو * زدم بر دشت ماهون و بم « 1 » امشو
دلم فرياد و مركب ناله مىكرد * چرا گشتى جدا از همدم امشو
ورق دفتر
چون غنچه شكفته تا كه پرپر بشويم * وز ژاله سحرگهان مطهّر بشويم
با باد خزان رويم و معلومم نيست * كآخر ورق كدام دفتر بشويم
مستى نكنم
هرگز به مى نخورده مستى نكنم * بر جام كسى درازدستى نكنم
يك جرعه مِى اگر به كامم ريزند * در عين وجود فكر هستى نكنم
هامش
( 1 ) - ماهون و بم : از شهرهاى كرمان