تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1276

مساهمون:

ص١٢٧٦
الها با دل تنها چه سازم * تو تنهايى مو با تنها چه سازم من سرگشتهء از ذرّه كمتر * به دنياى تو ، با من « ها » چه سازم * * * دلم با گلعذاران خو گرفته * كه گلها رنگ و بو ، از او گرفته ولى اين غنچهء تابان ندونم * چرا در پرده ، از من رو گرفته * * * اگر دلبر به من يكرنگ مىبود * جهان كى از برايم تنگ مىبود به پاى « خسته » مىرفتم به كويش * جدايى گر دو صد فرسنگ مىبود * * * اگر مُردم گريبونت مكن چاك * كه بيند سينه‌ات چشمون ناپاك بشو جسم مرا با دست خود پاك * بده غسل و بِكَن قبر و بِكُن خاك * * * سر قبرم بيا دلبر ، شب هفت * بپوشان بر تنت ديباى زربفت دمى غمگين نشين بالاى گورم * ببين « خسته » كجا بود و كجا رفت * * * نگفتم اى دل ديوونه امشو * مزن بر زلف دلبر شونه امشو پريشون گر شود مويش به رويش * چگونه مىروى ؟ تا خونه امشو * * * مكن زارى ، دل زيباپرستم * نگريم ؟ ! مىرود ، دلبر ز دستم بكن زارى ، ولى آهسته اى دل * فغانت مىدهد كارى به دستم * * * دل‌آزارم ، ميازارم هميشه * به ابرويت مگو با من نمىشه شب ار بوس از گل باغت بچينم * خدا دونه ز حسنت كم نمىشه * * * خدايا با دل زارم چه سازم ؟ * به دلدار دل‌آزارم چه سازم ؟ نه دل سازش به من دارد نه دلبر * دهند اين هر دو آزارم چه سازم ؟
* * *