تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1272

مساهمون:

ص١٢٧٢
عمّه جانم آمد آنگه در برم : * گفت بادا خاك عالم بر سرم رفت از دستم برادرزاده‌ام * اين برادرزادهء آزاده‌ام « آب تربت » در گلوى او كنيد * صورتش را نيز شستشو كنيد مادرم گفتا كه در زير گذر * بچّه‌ام را زد زن هادى ، نظر كرد بايد بهر او « اسفند » دود * هم دعا بايد برايش خواند زود خاله كبرا با فغان و ناله گفت : * رفت خواهرزاده‌ام از دست مفت گفته بودم من به او پنجاه بار * كم بخور در فصل تابستان خيار جان خود را كرد قربان شكم * در ره اشكم فدا شد بيش‌وكم بعد از آنها ، گفت دايى جان حسن * من يقين دارم كه او دارد دو زن « چيزخور » كرده عيال اوّلش * تا بگرداند به حال اوّلش سى تن ديگر ز مردان و زنان * « دكترى » كردند امّا با زبان هركسى در حدّ فهم خويشتن * كرد اظهار نظر در حقّ من : الغرض تا نيمه‌شب با هاىوهوى * آن « طبيبان ! » داشتندى گفت‌وگوى در پى آن بحثهاى بىنمك * جان گرفتم لب گشودم كم‌كمك عاقبت از جاى خود برخاستم * زان هياهوى فراوان كاستم گفتم اى خيل طبيبان ! بس كنيد * رحم بر حال من بىكس كنيد زين طبابتها دلم را سوختيد * اين‌همه فن از كجا آموختيد ؟ در كجا درس پزشكى خوانده‌ايد * در كدامين شهر و كشور مانده‌ايد ؟ من نه بيمارم نه بگرفتم مرض * نه مرض دارم به مولا نه غرض لحظه‌اى سر خوردم افتادم دَمَر * شد زبانم بسته از هر خير و شرّ دست برداريد اكنون زين اسير * عود كرده كى بواسير حقير ؟ اين طبابتها تمامى نابجاست * باد فتقم كو ، پروستاتم كجاست ؟ * * قصّه كوته ، آن پزشكان عجيب * جملگى با خواندن ام من يجيب دست از دامان من برداشتند * سوى منزلها قدم برداشتند اين سخن پايان ندارد اى جناب * خسته چون رستى برو راحت بخواب
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1272 | سيد محمد باقر برقعى