داد بايد « مالش » او را روز و شب * منتها ، گاه از جلو گاه از عقب
پنجمى گفتا كتك خورده بسى * در خيابان او ز دست ناكسى
جاى هر قرص و دوا « گرمى » دهيد * خود دهيدش زودتر ، گر ، مىدهيد
آمد از در ناگهان حاجى مجيد * گفت ، اينسان تا مرا بدحال ديد
« باد فتق » او را ز پا انداخته * اين مريضى كار او را ساخته
خاكشير و سنبل طيبش دهيد * خربزه با كمپوت سيبش دهيد
آن يكى گفتا كه از مغز كلاغ * اندكى هم دود پشگل ماچلاغ
بر سر و بر صورتش افشان كنيد * « آنچه را در وهم نايد آن كنيد »
ديگرى گفتا پى بهبود او * خاك قبرستان كنيدش در گلو
يك نفر گفتا كه او خورده سوسيس * با عرق ، آن ديگرى گفتا كه هيس
ديگرى گفتا كه او دارد « ويار » * خيز از جا بهر او ترشى بيار
آن يكى گفتا مگر او يك زن است * اين چه تجويز و طبابت كردن است
او بود مرد و گرفته « مخملك » * داد و فريادش رسيده بر فلك
تا شفا يابد فرستيدش شمال * در لب دريا دهيدش مشتمال
ديگرى گفتا كه دارد درد گوش * چارهء او نيست غير از مرگ موش
آن ميان قُرقُركنان حاجى تراب * زيرگوشى گفت اين خورده شراب
خورده اين ملعون شراب آن هم زياد * كرده ياد امروز از ابن زياد
گر بميرد مستحقّ مردن است * باعث خوشحالى مرد و زن است
از « پروستات » آن يكى گفتا سخن * گفت اين بيچاره هم شد مثل من
آوريد از بهر او دندانپزشك * ( زير لب آهسته گفتم اى زرشك )
ديگرى گفتا « بواسير » است اين * باورت گر نيست لُختش كن ببين
روغن كرچك علاج درد اوست * بايدش ماليد آن را روى پوست
مردكى هم گفت : اين دارد قولنج * مىبرد از اين قولنج خويش رنج
حاج على اكبر كه برگشته ز حجّ * گفت بايد از خدا جستن فرج
ز آنكه عمر او دگر گشته تمام * خورده بادمجان دو كيلو خامخام
چارهء دردش بود نذر و نياز * هم دعا كردن به هنگام نماز
ديگرى گفت كه بايد همسرش * « آيت الكرسى » بخواند بر سرش
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1271
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص١٢٧١