تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1271

مساهمون:

ص١٢٧١
داد بايد « مالش » او را روز و شب * منتها ، گاه از جلو گاه از عقب پنجمى گفتا كتك خورده بسى * در خيابان او ز دست ناكسى جاى هر قرص و دوا « گرمى » دهيد * خود دهيدش زودتر ، گر ، مىدهيد آمد از در ناگهان حاجى مجيد * گفت ، اين‌سان تا مرا بدحال ديد « باد فتق » او را ز پا انداخته * اين مريضى كار او را ساخته خاكشير و سنبل طيبش دهيد * خربزه با كمپوت سيبش دهيد آن يكى گفتا كه از مغز كلاغ * اندكى هم دود پشگل ماچلاغ بر سر و بر صورتش افشان كنيد * « آنچه را در وهم نايد آن كنيد » ديگرى گفتا پى بهبود او * خاك قبرستان كنيدش در گلو يك نفر گفتا كه او خورده سوسيس * با عرق ، آن ديگرى گفتا كه هيس ديگرى گفتا كه او دارد « ويار » * خيز از جا بهر او ترشى بيار آن يكى گفتا مگر او يك زن است * اين چه تجويز و طبابت كردن است او بود مرد و گرفته « مخملك » * داد و فريادش رسيده بر فلك تا شفا يابد فرستيدش شمال * در لب دريا دهيدش مشتمال ديگرى گفتا كه دارد درد گوش * چارهء او نيست غير از مرگ موش آن ميان قُرقُركنان حاجى تراب * زيرگوشى گفت اين خورده شراب خورده اين ملعون شراب آن هم زياد * كرده ياد امروز از ابن زياد گر بميرد مستحقّ مردن است * باعث خوشحالى مرد و زن است از « پروستات » آن يكى گفتا سخن * گفت اين بيچاره هم شد مثل من آوريد از بهر او دندان‌پزشك * ( زير لب آهسته گفتم اى زرشك ) ديگرى گفتا « بواسير » است اين * باورت گر نيست لُختش كن ببين روغن كرچك علاج درد اوست * بايدش ماليد آن را روى پوست مردكى هم گفت : اين دارد قولنج * مىبرد از اين قولنج خويش رنج حاج على اكبر كه برگشته ز حجّ * گفت بايد از خدا جستن فرج ز آنكه عمر او دگر گشته تمام * خورده بادمجان دو كيلو خام‌خام چارهء دردش بود نذر و نياز * هم دعا كردن به هنگام نماز ديگرى گفت كه بايد همسرش * « آيت الكرسى » بخواند بر سرش