خرّم ( 1300 )
محمد خرّمشاهى ، فرزند حسين ، در سال 1300 هجرى شمسى در شهر ساوه قدم به عرصهء حيات گذاشت . در كودكى پدر و مادر خود را از دست داد و سرپرستى او را يكى از بستگانش به عهده گرفت و به اتفاق آنها به تهران آمد و تحصيلاتش را در آن شهر به انجام رسانيد و از سال 1316 همكارى خود را با مطبوعات آغاز كرد و از راه نوشتن مقالات انتقادى و اشعار طنز به جرگهء نويسندگان و شعراى طنزپرداز درآمد و آثارش را بيشتر با نامهاى مستعارى چون : گل مولا ، درويش ، شيخ شنگول ، و چندين نام ديگر انتشار داد .
خود دربارهء زندگى مطبوعاتى و شعرى خود چنين مىگويد :
« بهطور مختصر و مفيد عرض مىكنم كه تاريخ تولد و همچنين تاريخ فوت خود را به درستى به خاطر ندارم ، ولى به ياد دارم كه از نوجوانى وارد جرگهء شعرا و نويسندگان شدم و بيشتر در طنز و انتقاد ، قلمزنى كردهام . چهار كتاب شعر كه آخرين آن ديوان خرّم و به همت احمد كرمى دوستم به چاپ رسيد ، سروصداى زيادى به دنبال داشت كه به قول معروف " حلواى تنتنانى ، تا نخورى ندانى " تا اين كتاب را نخريد و نخوانيد نخواهيد دانست چه دستهگلهايى به آب دادهام .
بارى بيش از پنجاه سال با نشريات مهم كشور مانند اطلاعات ، اطّلاعات هفتگى ، اميد ايران ، روشنفكر ، تهران مصور ، توفيق و حالا هم با مجلهء گلآقا همكارى دارم . در اين روزنامهها و مجلهها به قدر كافى مزاحم خوانندگان شدهام ، ولى براى مزاحمت بيشتر چند نمونه از آثار خود را ذيلا تقديم مىدارم تا لعنت و نفرين ابدى براى بنده به دنبال داشته باشد ، همراه آن تمثال لؤلؤ خصال به نظر مباركتان مىرسد . »
معروفترين شعر خرمشاهى كه سالها پيش سروده و شهرت خاص و عام يافته ، بدين