تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1264

مساهمون:

ص١٢٦٤

طفل تشنه

ازبس‌كه گفت كودك لب‌تشنه آب آب * شد از خجالت رخ آن طفل آب آب از خواب خوش پريد و بگفتا كه آب كو ؟ * گويا كه ديد چشم پرآبش به خواب آب گفتش سكينه ، خواهر لب‌تشنه‌ام بخواب * كاين لحظه آورد ز براى تو باب آب رفتم براى آب بهر خيمه سر زدم * گويا نخواست تا كه شوم كامياب آب عبّاسم آن عموى وفادار در كجاست * ما را نهاده است به رنج و عذاب آب فرياد آب آب ز كيوان گذشته بود * ديگر نداشت چشمهء چشم سحاب آب باد اجل وزيد به گلزار مصطفى * برد از دل شكسته‌دلان صبر و تاب آب با آنكه تشنه بود گلستان بو تراب * ديگر گذشت و رفت چرا با شتاب آب شرمنده‌اى فرات برو خاك بر سرت * دادى چرا به تشنه‌لبان پيچ‌وتاب آب آبى نداشتند بجز اشك كودكان * از تشنگى نمانده به دُرّ خوشاب آب خشكيده بود پوست بر تنهاى تشنگان * مىگفت نور ديدهء ختمىمآب آب اى خلق بىمروّت ، اى مردمان پست * بر اصغرم دهيد براى صواب آب باشد زبان حال على اصغر اين كلام * مىميرم از براى تو مادر رباب آب اى واى من ز واقعهء كربلاى تو * شد طفل تشنه‌كام در آن آفتاب آب يا رب به تشنه‌كامى گلهاى فاطمه * بر ما رسان به صحنهء يوم الحساب آب « خبّاز » از خدا بطلب روز رستخيز * بدهد حواله‌ات به بر بو تراب آب

رطل گران

آنچه از ما به جهان گذران خواهد ماند * گل داغيست كه بر سينهء جان خواهد ماند آنچه داديم ز كف ساغر سرشارى بود * گر بماند به جهان رطل گران خواهد ماند باده‌نوشان مهاجر به قدح پيوستند * از جم و جام كجا نام و نشان خواهد ماند رهروانى كه به ما سود و زيان بخشيدند * سودشان دود شد آنگاه زيان خواهد ماند آنكه از بادهء عشقش نچشيدى همه عمر * در صف حشر به حسرت نگران خواهد ماند هرچه جز عشق مسيرش به ديار عدم است * عشق با لطف خداوند جهان خواهد ماند به گذرگاه جهان تكيه مكن اى « خبّاز » * نه به‌جا مانده بهار و نه خزان خواهد ماند
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1264 | سيد محمد باقر برقعى