تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 1265

مساهمون:

ص١٢٦٥

به‌سوى خدا

منم كه تشنهء عشقت فكنده بى خود و مستم * نه رند زهدفروشم نه مست باده‌پرستم به كوى عشق گهى كند رفته گاه دويدم * هزار بار فتادم ز پا ولى ننشستم جمال كعبهء جانان نمىدهم ز كف ارزان * دلى كه داده‌ام از كف به تار موى تو بستم مرا مران ز در خانه‌ات كه خانه ندارم * غريب خانه به دوشم گداى كاسه به دستم نمىروم ز در رحمتت اميد من اينجاست * هنوز تارى از آن رشتهء ولا نگسستم چرا به دلبر دلدادگان دلى نسپردم * چه شوربخت و چه سختم چه تيره‌روز و چه پستم سزد كه عذرپذيرى دگر مرا نپذيرد * ز بس‌كه عهد ببستم ز بس‌كه توبه شكستم مگر كه عون خدايم دهد رهايى از اين بند * ز دام نفس بدانديش خويش از چه نرستم دكان كذب و ريا را نبسته‌اى ز چه « خبّاز » * دكان زهدفروشيست تاكنون كه نبستم

پرچم خونين

گفت آنكه نيست پير و حق هم‌صداى ما * گردد جدا ز حادثهء كربلاى ما بيرون رود به شب چو هريمن از اين حرم * تا آنكه نشنود به غريبى نداى ما اين رزمگاه بيشهء شيران وحدت است * روبه‌خصال كم كند از سر هواى ما اين كاروان روان به ديار شهادت‌اند * وين كربلاست گر به بلايش بلاى ما ما با خداى بر سر عهديم و مردمى * گر بگسلند ، نگسلد از ما خداى ما ما خون خون به دين خدا هديه مىدهيم * بارى خداست عزّ و جل خونبهاى ما